پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- و آزادی

دلیر عباسی و لقمان حسن‌پور
قرآن، رسالت پیامبران را دعوت به توحید و آزاد کردن مردم از هرگونه بردگی طواغیت اجتماعی و بندگی شیاطین درونی و بیرونی می‌داند: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِی كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ»؛ در میان هر امتی پیامبری برانگیختیم تا مردمان، خدا را پرستش كنند و از طاغوت بپرهیزند.(نحل:36) از نظر اسلام آزادی یکی از بزرگترین هدیه‌های خدا به بشریّت و امری فطری، ذاتی، طبیعی و انسانی است نه یک پدیده و قرارداد اجتماعی، سیاسی و حقوقی. متأسفانه آزادی در طول تاریخ مورد بی‌مهری بسیاری قرار گرفته و از آن سوء استفاده‌های زیادی شده است. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- در راستای تحقق آزادی از هیچ‌گونه تلاش و كوشش فكری و عملی دریغ نکرده است و ساز و كارهایی را نیز در جهت نیل به این مقصود به كار گرفته است. برخی از این سازوکارها عبارتند از: روشنگری، تقویت خردورزی، انتقاد از وضعیت موجود، معرفی نظام برتر و ساختن جامعه‌ی آزاد و نمونه. یکی از مصادیق آزادی، آزاد کردن انسان‌ها از بردگی و بندگی غیر خداست که پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- این مأموریت را به بهترین نحو ممکن و در اوج حکمت و رعایت تدریج به انجام رسانده است. وی به هر مناسبتی مردم را به رعایت انصاف و عدالت در برخورد با بردگان توصیه می‌نمود، صاحبان بردگان را به آزادی آنان ترغیب می‌کرد و کفاره‌ی برخی از گناهان را آزادی بردگان قرارداد تا از این طریق به این نظام فاسد خاتمه دهد. سلمان و بلال و عمار و یاسر و... جزو بردگانی بوده‌اند که در سایه‌ی مبارزات پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم-آزاد شدند و بعدها به صف یاران برجسته پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- در آمدند.
یکی از تربیت شدگان پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم-ربعی بن عامر در جواب فرمانده سپاه ایران در جنگ قادسیه که گفت: «شما چه‌کاره‏اید و خواسته و هدف شما چیست؟»، چنین فرمود: «نحن قومٌ بُعثِنا لِنُخرجَ الناسَ مِن عبادَة العِبادِ إلی عبادَة الله وحدَه و مِن ضیقِ الدُنیا إلی سَعَتِها و مِن جَورِ الأدیانِ إلی عدلِ الإسلام» یعنی ما قومی هستیم که خداوند ما را برانگیخته تا انسان‌ها را از عبادت بندگان به عبادت خداوند یکتا، از تنگی دنیا به سوی گشایش آن، و از جور و ستم ادیان به سوی عدالت اسلام رهنمون شویم.(الاسلام بین الدعوة والدولة، عبدالسلام یاسین، مطبة النجاح الدار البیضاء ص8)
یکی دیگر ار تربیت‌شدگان پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم-، عمر-رضی‌الله‌عنه- وقتی پس از فتح بیت المقدس با درخواست یکی از راهبان مسیحی مبنی بر خواندن نماز جماعت در یکی از کلیساهای آن‌ها روبرو شد، فرمود: «من درآن جا نماز نمی‌خوانم تا بعدها مسلمانان به بهانه‌ی این که خلیفه مسلمانان در آن کلیسا نماز خوانده است آن را به مسجد تبدیل نکنند. (ابن كثیر، فی البدایة والنهایة)
وقتی در سال چهارم هجرت، یهودیان بنی¬نضیر بر اثر ارتکاب جنایت نسبت به پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- و مسلمانان، مجبور به ترک وطن شدند؛ انصار می‌خواستند پسران و برادران خویش را که در دوران کودکی از ترس ابتلا به بیماری پیش بنی‌نضیر برده بودند، به اجبار، مسلمان كنند و مانع رفتن آنها همراه یهودیان بشوند، در این هنگام آیه شریفه؛ «لاَ إِكْرَاهَ فِی الدِّینِ»(بقره:256) نازل شد؛ پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- به انصار فرمود: «پسران و برادران شما آزادند كه یا شما را برگزینند که در این صورت از شمایند و یا آن‌ها را انتخاب کنند که در این صورت از یهودیان¬اند»؛ ولی آنان با انتخاب یهودیان از پذیرش اسلام سرباز زدند و یهودیان مدینه را ترك کردند.(واقدی، محمد بن سعد؛ الطبقات الکبری، ج2، ص44)
در منشور مدینه كه برای ساماندهی شهر مدینه به تصویب رسید، رسول اكرم-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- آزادی عقیده را در آن برای تمامی اقلیت¬های مذهبی و قبیله‌ای به رسمیت شناخت در ماده 18 این منشور آمده است: یهودیان بنی¬عوف با مسلمانان، متحد و در حكم یك ملت‌اند و هر كدام در آیین خود آزادند.
نمونه‌ی بسیار عالی از آزادی عقیده در حكومت نبوی در مذاكره‌ی مسیحیان نجران با رسول¬اكرم-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- به وقوع پیوست؛ چون مذاكره طول كشید و زمان برپایی مراسم عبادی مسیحیان فرا رسید، پیغمبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- به آن‌ها اجازه داد مراسم عبادی¬شان را در مسجدالنبی برپا کنند.(ابن¬هشام، سیره، ج 1، ص 382.)
پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- اصحاب را چنان آزاداندیش تربیت کرده بود که اگر رأیی بر خلاف رأی پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- را هم داشتند، بی‌پروا آن را بیان می‌کردند، همان‌گونه که در جنگ اُحُد جوانانِ اصحاب برخلاف پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- به مقابله با مشرکین در بیرون شهر رأی دادند و پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- به پیشنهاد آنان جامه عمل پوشانید. پیامبر-صلی‌الله‌علیه‌وسلم- به ما یاد داد که: وقتی خداوند انسان را در مهمترین مسأله‌ی زندگی(انتخاب عقیده) کاملاً آزاد گذاشته است، ما حق نداریم که در این زمینه آزادی را از وی سلب نمائیم. به همین دلیل بر ما مسلمانان است که با تمام توان در راه ایجاد جامعه‌ای که در آن آزادی‌های فطری و خدادادی بشر ارج نهاده شود، بکوشیم.