ماندلا در غیاب نماد اسلامی

نویسنده: 
یحیی بولینی
ترجمه: 
وفا حسن‌پور
 ماندلا در غیاب نماد اسلامی

وقتی عز بن عبدالسلام با صلح خفت‌بار شام با اروپا مخالفت کرد، صالح اسماعیل حاکم وقت دمشق او را در چادری زندانی کرد و خود به همراه شماری از افراد در چادر مجاور نشستند تا پیمان صلح را تنظیم کنند. شیخ در چادر خود شروع به تلاوت قرآن کرد و آنان صدایش را می‌شنیدند؛ اسماعیل به یارانش گفت: صدای شیخ را می‌شنوید؟ گفتند: آری. گفت: این فرد بزرگ‌ترین مجتهد مسلمان است و چون با واگذاری قلعه‌های مسلمانان به شما مخالفت کرد من او را در این‌جا زندانی کرده‌ام و از سمت خطابه در دمشق و سایر مناصب نیز برکنارش کرده‌ام. آن‌گاه وی را از دمشق اخراج کردم، به قدس آمد و باز به خاطر شما او را دستگیر و زندانی کردم. نمایندگان اروپا به او گفتند: اگر این کشیش ما بود پا‌هایش را می‌شستیم و آبش را می‌نوشیدیم! 

آری آنان اروپایان بودند که آرزو می‌کردند چنین فردی در تاریخشان وجود داشته باشد تا از او نمادی بسازند و مردم او را تقدس کنند؛ زیرا کسی مانند او را در میان خود سراغ نداشتند. امروز هم نوادگان غربیشان شخصیت‌های مطرح خود را به امت اسلامی و به تمام جهان معرفی می‌کنند تا نمادی باشند و همه‌ی مردم از جمله مسلمانان به آنان اقتدا کنند؛ آنان را به عنوان شخصیت‌های نادر در تاریخ انسانی اسوه و الگوی خود قرار دهند و از راه و روششان پیروی کنند حتی اگر افراد نالایقی باشند و در مقایسه با شخصیت‌های اسلامی چیزی به حساب نیایند. غربیان در الگوسازی و ارائه‌ی آن به مثابه شخصیت متفاوت به مردم مهارت دارند؛ آنان خوب می‌دانند چگونه فردی را علم کنند و از قهرمانی‌ها و مواضع مثبت او تمجید نمایند چه بسا فضایلی برای او می‌تراشند که حقیقت ندارد؛ او را با تجملاتی می‌آرایند و در بهترین شکل ممکن به مردم عرضه می‌کنند.‌گاه نیز در غیاب افراد سر‌شناس، شخصیت‌هایی درست می‌کند و افسانه‌هایی به آن می‌چسبانند که جز سازنده‌ی آن کسی نمی‌داند که این‌ها شخصیت‌های پوشالی و قهرمان‌های دروغین هستند. اما مهم‌ترین مسأله آن است که از چنین شخصیت‌های دروغینی که به الگویی برای جهانیان تبدیل شده‌اند و می‌توانند صدایشان را به دیگران برسانند، ‌‌نهایت استفاده را می‌برند. 

ما اعراب و مسلمانان تاکنون نتوانسته‌ایم از این میراث گرانبها و گنجینه‌ی شخصیت‌های نایابی که در اختیار داریم به خوبی استفاده کنیم؛ چه بسا به این مسأله توجه کافی هم نداشته‌ایم و با وجود اهمیت و تأثیر شگرف آن ارزش کافی برای آن قایل نبوده‌ایم. از قدیم و جدید هیچ امتی از امت‌های جهان همانند امت عرب و اسلام چنین گنجینه‌ی بزرگی از شخصیت‌های سترگ را در اختیار نداشته است؛ در میان ما شخصیت‌های حقیقی وجود دارند که با مقیاس‌هایی که افراد بزرگ را با آن می‌سنجند نه تنها برابری می‌کنند بلکه در تمام زمینه‌ها از آنان بالا‌تر و برترند. این در حالی است که شمار زیادی از افرادی که برای مردم به نماد تبدیل شده‌اند تا تصور شود که اینان بهترین‌های بشریت هستند؛ کسانی هستند که عیب‌های زیادی متوجه آنان است و چه بسا در یک جهت پیشرفت کرده‌اند. بنابراین گردانندگان صحنه غالباً از عیب‌های چنین کسانی چشم پوشی کرده و آن را از یاد برده‌اند و در عین حال مزیت‌های حقیقی یا خیالی‌ آنان را با آب و تاب بیان می‌کنند تا مردم به آنان روی آورند و با نگاه احترام‌آمیز همراه با تعظیم به آنان اقتدا کنند. 

نلسون ماندلا آخرین نمادی بود که غرب از او افسانه‌ای ساخته بود تا آن را برای کل بشریت روایت کند و در کنار امتیازات واقعی او، زرق و برقی به آن افزوده بود تا به نماد یک آزادی‌خواه در جهان تبدیل شود و هنگام سخن گفتن از کسانی که پرچم آزادی از استعمار یا تبعیض نژادی را بالا برده‌اند نام او بلند باشد. صرف نظر از ارزیابی عملکرد شخصی ماندلا که نخبگان و وارستگان جهان عرب و اسلام هم بر او گریستند و بسیاری از محافل رسمی عربی از مرگ او شکه شده و در سطح کشور‌ها عزاداری رسمی اعلام کردند و با توجه به برخی از مواضع شرم‌آور ایشان در زندگی به ویژه پس از عهده‌دار شدن مقام ریاست جمهوری آفریقای جنوبی، می‌توانیم مطمئن شویم که پشت پرده‌ی این بزرگ‌نمایی‌ها چیزی نهفته است و هیچ‌گاه ماندلا به چنان درجه از عظمت و احترام دست نیافته بود. 

همین ماندلا که جایزه‌ی صلح نوبل را از آن خود کرده بود و چنان که معروف است زندگی‌اش را در مبارزه با استعمار و اشغال کشورش سپری کرد، از حمله‌ی آمریکا به افغانستان و سپس به عراق به این شرط که زیر نظر سازمان ملل انجام گیرد استقبال می‌کند. آیا می‌توان چنین کسی را با آن دگرگونی فکری، شخصیت بزرگی دانست که تا این اندازه به ویژه در کشور به او ما ارج نهاده شود؟ چرا باید نخبگان ما تنها به دنبال سرکردگان غربی خود حرکت ‌کنند که اگر شخصیت کسی را بالا یا پایین بیاورند، بدون فکر و اندیشه از او پیروی ‌کنند؟ غرب ماندلا را به عنوان تنها نماد آزادی در جهان معرفی می‌کند و اوباما او را تنها الگوی زنده‌ای که دارای خون و گوشت است می‌داند نه مجسمه‌ی مرمرین – منظور مجسمه‌ی آزادی – و او را اینگونه می‌ستاید: «به همین خاطر ما چیزهای زیادی از او آموختیم و همواره او را یاد خواهیم کرد و هم‌چنان به عنوان الگویی در ذهن ما باقی خواهد ماند»، اما جهانیانی که موفق شده‌اند الگویی نصرانی از آزادی را علم کنند، از روی عمد شخصیت‌های بزرگ اسلامی را که به مراتب از این نماد نصرانی ساخته‌ی غرب بالا‌تر هستند به فراموشی می‌سپارند. 

اگر ماندلا ۲۷ سال در زندان ماند افراد زیادی سی سال کامل از عمرشان را در زندان گذرانده‌اند و علتش هم رویارویی با‌‌ همان استعمارگری است که ماندلا با او روبرو بوده است؛ در کشور ماندلا مجاهد قهرمان امام عبدالله هارون زندگی کرده است که سی از عمرش را در را دفاع از آزادی کشور و کرامت مردم آن سامان در زندان سپری کرد و در سال ۱۹۶۹ به قتل رسید اما تنها تفاوت این دو نفر در آن است که دومی مسلمان است و از این رو غرب یاد و خاطره‌ی ایشان را محو و تنها تصویر ماندلا را علم کرده است. 

اما علت این امر ضعف ما و غفلت ما از نمادهای واقعی اسلامی و تسلیم ما و حتی تحصیل‌کردگان ما در برابر فکر و اندیشه‌ی غربی است که ارزش هر کسی را که بخواهد بالا می‌برد یا پایین می‌آورد و ما هم مانند اسیرانی به دنبالشان حرکت می‌کنیم. بحران ما در ساخت نمادهای اسلامی هیچ‌گاه مشکل منابع و امکانات یا معضل عدم وجود شخصیت‌های حقیقی و لایقی که در بین مردم ظهور ‌می‌کنند و رفته رفته حقیقتشان آشکار می‌شود نبوده است؛ مشکل ما این نیست که به افراد شگفت‌انگیز بیشتری نیاز داشته باشیم آن گونه که غرب عمل می‌کند؛ بلکه مشکل حقیقی آن است که سران مسلمان و متمدن ما و دیگر کسانی که می‌توانند الگوسازی کنند دارای فکر و اندیشه نیستند. فقدان تفکر در نزد ما و تسلیم فکری در برابر غرب، ما را به جایی کشانده است که به هر آن‌چه به عنوان کالای تقلبی به ما تقدیم می‌کنند اعتماد می‌کنیم و آن را گنج گرانبهایی برمی‌شماریم. شاید مشکل بزرگ‌تر ما در عدم معرفی نمادهای واقعی اسلامی، مشکل خرد کردن نمادهایی باشد که می‌توانند به لحاظ فکری و علمی امت را هدایت کنند. چنین نمادهایی یا با قصد و نیت دشمنان داخلی و خارجی امت نابود می‌شوند یا این کار با حسن نیت مسلمانان و بدون هیچ گونه عمد و سوء نیتی انجام می‌گیرد. 

تلاش ابن سلول برای برافروختن آتش فتنه در ماجرای افک، تنها خدشه‌دار کردن چهره‌ی عایشه و پدرش نبود بلکه هدف بزرگ‌تر ضربه زدن به شخصیت پیامبر اسلام به عنوان نماد و الگوی امت بود؛ به همین خاطر عایشه صدیقه-رضی الله عنها- هنگامی که دید صفوان افسار شترش را در دست گرفته است این سخن مشهور را بر زبان آورد: «همسر پیامبر با یکی از مردان شما شب‌روی می‌کند نه خود از آن مرد نجات می‌یابد و نه آن مرد از او». 

پس از آن خوارج و کسانی دیگر، تلاش کردند شخصیت صحابه‌ را خدشه‌دار کنند؛ آنان صحابه را تکفیر کردند و گمراه شمردند و مردم را تشویق کردند تا به صحابه اقتدا نکنند و از آنان روی‌گردان شوند. پس از این گروه نیز کسانی که با شریعت و علمای دین دشمنی داشتند کوشیدند شخصیت‌های اسلامی را با دروغ و به‌تان و افترا درهم شکنند تا امروز که نوبت به سکولارهای ضد شریعت رسیده است و می‌بینیم که هیچ شخصیت مسلمانی بر جای نمی‌گذارند مگر اینکه به زنده‌ی او ناسزا می‌گویند و روش و منش مرده‌ی او را نیز مورد حمله قرار می‌دهند و عیب‌هایش را برملا می‌کنند؛ یا اینکه داستان‌های بی‌اساس و باطلی می‌سازند تا رهبران اسلامی را که می‌توانند مسلمانان را در هر جایی بیدار کنند محو و نابود سازند. 

اما افراد سر‌شناس گاهی بدون قصد و نیت تباه می‌شوند؛ چنان که برخی از مسلمانان می‌کوشند هر شخصیت دینی و یا نماد مطرح اسلامی را که در برخی از فروع با آنان مخالف است محو و نابود ‌کنند و او را از چشم پیروانش بیندازند. گویی که ما به دنبال کمال در انسان‌ها هستیم بدون اینکه متوجه باشیم کمال انسانی چیز محالی است که پس از انبیا وجود خارجی نداشته است. هر شخصیتی که در یکی از صحنه‌ها ظاهر شود و بتواند در رأس امور قرار گیرد، یا اینکه افکار و سخنان او بتواند پس از مرگش جایگاهی در بین مردم داشته باشد، در چنین زمانی کسانی از راه می‌رسند که با حسن نیت افکار و سخنانش را به باد انتقاد می‌گیرند و یکی را بر دیگری ترجیح می‌دهند و نتیجه آن می‌شود که چنین کسی به عنوان یک الگو و نماد پیش از دیگران در چشم دوستدارانش تحقیر می‌شود تا برای همیشه بدون رهبر و الگو بمانیم. اگر امت اسلام بخواهد گنج‌های پنهان شخصیت‌های فراموش‌ شده‌ی تاریخ اسلام را بیرون آورد هیچ‌گاه زیان نخواهد دید؛ اگر امت از شخصیت‌های موجود در میان خود حمایت کند هیچ زیانی نخواهد دید بلکه سود فراوان خواهد برد. امت اسلام امت پربرکتی است که خیر و نیکی‌اش را پایانی نیست و یاری و نصرت الهی از او قطع نمی‌شود. پیشرفت و ترقی امت در تمام زمینه‌ها بدون حمایت از نمادهای اسلامی ممکن نیست؛ اینانند که می‌توانند وجدان بیدار مردم را سامان دهند تا مردم با آیین واحد و موضع واحد همراه با یکی از الگوهای صالح حرکت کنند و بتوانند نقطه‌ی عطفی برای تغییر سایر ملت‌ها باشند.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
ژیار (مهمان)
1392/10/15

سلام مطلب واقعا قشنگی بود . در صورت امکالن زندگینامه امام عبداااه هارون رو در وبسایت قرار بدید. ممنون