تاریخ و جغرافیای شهرستان سردشت - بخش دوم و پایانی

تاریخ و جغرافیای شهرستان سردشت - بخش دوم و پایانی

سردشت در فاصله سال‌های 1300 تا 1324 خورشیدی شاهد چند رویداد مهم تاریخی بوده است: 

 • شورش ملا خلیل علیه تحمیل لباس فرنگی توسط رضاخان:

 در سال‌های 1307-1308ه.ش شمسی شخصی به نام »ملا خلیل گوره میر» علیه کشف حجاب پهلوی قیام کرد. وی یکی از مبارزان بر ضد نظام رضا شاه بوده و در علم نجوم و ستاره‌شناسی اطلاعات زیادی داشته است و صاحب تقویم محلی و کتاب می‌باشد. در سال 1259 شمسی متولد شد. مقبره‌ی وی در بین دو روستای خدرآباد و آلوتان می‌باشد در سال 1307 شمسی علیه سیاست‌های رضاشاه قیام کرد. تمام عشیره منگور، گورک مهاباد و سردشت با وی علیه قانون کشف حجاب و کلاه پهلوی هم پیمان شدند. اولین اقدام آنها در زمستان 1307 ه.ش قطع تلگراف و تلفن دولتی بین مهاباد و سردشت بود. سپس در دره‌ی «آمید» میان «گولیار» و «دوسید» در جاده مهاباد سردشت به نیروهای دولت مرکزی حمله کردند و آنها را شکست دادند. بعد از آن ملا خلیل به وسیله‌ی نیروهای پیاده و سواره منگور و گورک به سردشت حمله کرده و آن را در دست گرفتند. 

فریدون حکیم زاده شورش ملا خلیل را به روایت اسناد تاریخی این گونه بازگو نموده است: 

«غایله‌ی ملاخلیل در اثر تمرد از پوشیدن لباس متحدالشکل و به سرنهادن اصلاح آن زمان کلاه پهلوی برپا گردیده بود. رضاخان دستور کشف حجاب و ممنوعیت لباس کردی و برسر گذاشتن کلاه را صادر کرده بود. در این شرایط مرحوم ملا خلیل که مفتی و پیشوای مذهبی منطقه سردشت و به خصوص ایل منگور بود به تنهایی به مقابله برخاست و این عمل را حرام اعلام نموده و اعلام جهاد کرد. در اندک مدتی چند هزار تن از مردان دلاور کرد به دور شمع وجودش حلقه زدند. مرحوم عبدالعزیز مفتی در هشتم شعبان 1307 ه.ش از تهران عازم مهاباد و بوکان شد و به شور و مشورت پرداختند اما نیروهای ملا خلیل اقدام نظامی را شروع کرده و شهر مهاباد را محاصره کردند. جهادگران، توانستند چند تن از نظامیان از جمله فرمانده نظامی به نام سروان اسماعیل قلعه بیگی را در جنگ نابود کنند. نمایندگان اعزامی مجلس شورای ملی به مقابله روانی با موضوع پرداختند. چند تن از شیوخ و علمای مورد احترام را برای جلوگیری از گسترش قیام وادار کردند که لباس روحانیت و مشایخی و کردی را از تن در آورده و کت و شلوار و کراوات پوشیده و کلاه پهلوی بر سر نهند. با مشاهده این اوضاع چند تن از مشایخ و روحانیون از عمل خود نادم گشته مطیع شدند، اما بر گرداگرد ملاخلیل همچنان عده‌ای از مردان جهادگر با تفنگ‌های کهنه و حتی خنجر و چوب دستی آماده‌ی جهاد بودند و جالب اینکه در کنار این امرا و فرماندهان ارتش ایران علیه ملاخلیل نیروهای روسی نیز به فرماندهی تاتاریوف نامی شرکت داشتند. 

در 10/2/1308 آخرین اخبار به ملاخلیل و جهاد گران توسط هواپیمای نظامی در منطقه پخش شده و آنها را دعوت به تسلیم کردند، اما کسی وقعی ننهاد. نیروهای نظامی بمباران منطقه را شروع کردند و ملاخلیل مجبور شد با عبور از پل مرزی قلاتاسیان به خاک عراق مهاجرت کند. پس از سرکوب این قیام رضاخان از ملاخلیل دلجویی کرده و با سران سپاه، ایشان پس از مدتی مهاجرت به خاک ایران بازگشته و تا پایان عمر با عزت و شرافت زندگی کردند.»

 • شورش ئه‌مه‌ر حه‌مه سور: 

در اواخر سال 1317 ه.ش و اوایل سال بعد بر پایه‌ی یک مسئله مهم اجتماعی عده‌ای علیه حکومت رضاشاه بدون دخالت هیچ گروه و قدرت سیاسی به صورت محلی به مبارزه برخاستند؛ از دلایل مهم شکل گیری این جنبش می‌توان به ظلم و ستم، بی‌احترامی و باج خواهی ژاندارم‌ها نسبت به مردم اشاره کرد. 

«شبی در قلعه ره‌شه، کدخدا رسول که مقداری سواد داشت همراه امنیه‌ها از مردم خواستند جوانان روستا را برای سربازی تشویق کنند. اما جوانان همصدا شدند و قسم خوردند که به سربازی نروند. صبح نزد «ئه‌مه‌ر» رفتند و گفتند که ما به سربازی نمی‌رویم. بدین ترتیب اولین جرقه تشکیل یک جریان سیاسی بر مبنای عشیره‌گری، زده شد. پس از تجمع اسلحه و مهمات گروه کم کم وسعت یاقت. آن موقع در کردستان عراق تفنگ زیاد بود مردم برای خرید اسلحه به عراق رفتند و نزدیک 70 قبضه تفنگ خریداری شد. بدین ترتیب گروه 70-80 نفری به سرکردگی «ئه‌مه‌ر» که بعدها «ئه‌مه‌ر پاشا» لقب گرفت سازماندهی شد. 

«ئه‌مه‌ر حه‌مه سور» به بام بلندی رفت و فریاد کشید. من خودم شاه هستم و شاه تهران در اینجا هیچ کاره است. قیام به صورت آشکارا برضد رضاشاه آغاز شد. تا آن موقع حدود 300 نفر مسلح حتی در منطقه مکریان هم جمع شده بودند. ئه‌مه‌ر پاشا نیروهای خود را به 5 قسمت تقسیم نمود و آماده مقابله با پاسگاه‌های منطقه شد. این خبر به سردشت، مهاباد، ارومیه، تهران و سپس به گوش رضاشاه رسید. رضاشاه از درجه داران دولتی خواست بدون سر و صدا غائله را خاموش کنند. رضاشاه فرمان جنگ را صادر کرد. از تهران «سلطان رمضان خان» فرمانده ارتش را به سردشت فرستاد. روستای بیوران سفلی محل استقرار نیروهای نظامی شده بود. در این جریان چند نفر از نیروهای دولتی کشته و زخمی شدند. از جمله «سرهنگ سید علی خان» کشته شد. در قسمت روستای «کانی ره ش» به ئه‌مه‌ر پاشا حمله شد و نیروهای ئه‌مه‌ر پاشا ارتش را مجبور به عقب نشینی کردند و سلطان رمضان خان را نیز کشتند. در این هنگام باز پرسی از طرف رضاشاه به منطقه می‌آید او نیز زخمی می شود و از عصبانیت، منطقه را توپ باران می‌کند و تا جایی ادامه پیدا می‌کند که ئه‌مه‌ر پاشا و افرادش به عراق پناهنده می‌شوند. 

و اما حسن قزلجی در کتاب «پێکه‌نینی گه‌دا» در مورد «تاج و تخت کدخدا عمر» قلعه ره‌ش می‌نویسد: چند سال پیش از جنگ جهانی دوم، جنگ «ئه‌مه‌ر پاشا» در منطقه‌ی سردشت با نیروهای دولتی شروع شد. «حیدر علی خان» فرمانده بخش شصت تیر لشکر کشته شد. دولت نمی‌خواست مردم بفهمند که در دوره رضاشاه کسی علیه آنها قیام کرده است. بلکه می‌خواست از راه مذاکره این غائله را حل کند. افسری را همراه فردی بومی به نام حسین به سوی قرارگاه ئه‌مه‌ر پاشا می‌فرستد. بعد از مدتی مذاکره با ئه‌مه‌ر پاشا معلوم می‌شود که کردها از نحوه‌ی رفتار نامناسب و بد ژاندارم‌ها با مردم ناراضی هستند. این نظرات به گوش مسئولین می‌رسد و دولت رفت و آمد به منطقه «سویسنی» را قدغن کرده و امور را به دست دایره انتظامات عشایری که یکی از مسئولین آن سرهنگ پزشکیان بوده است، می‌سپارد. 

غائله محمد رشیدخان بانه‌ای در سردشت

 هنگامی که محمد رشید خان، بانه را در سال 1320ه.ش اشغال کرد حدود یک هزار نفراز افراد ارتش به فرماندهی سرهنگ پزشکیان در سردشت مستقر بودند. عشایر اطراف سردشت که از سقوط بانه و سقز آگاه شده بودند به منظور تسخیر شهر در اطراف آن متمرکز شدند ولی چون به موفقیت خود اطمینان نداشتند، ناچار از محمد رشید خان کمک خواستند و او هم ظرف 24 ساعت به همراه 3 هزار سواره و پیاده مسلح بانه را به سوی سردشت ترک نمودند. صبح سوم 1320ه.ش نامه‌ای به فرمانده پادگان سردشت نوشت و خواستار تسلیم پادگان شد. صبح همان روز حلقه محاصره را تنگتر می‌نماید و تیراندازی می‌کند، قوای دولتی هم به دفاع از خود مبادرت می‌ورزند. اما در مقابل قوای منظم ارتش با توپ‌های75 میلیمتری و مسلسل‌های سنگین تاب مقاومت نیاورده و پس از دادن 17 کشته متواری می‌شوند. در این زد و خورد تلفات طرفین به 300 نفر رسیده بود. 

اشغال سردشت توسط پشدری‌ها 

 در اوائل حکومت رضاشاه به دلیل اینکه عشایر با صدور احکام شدید و خشن از طرف حکومت و امرای ولایت درباره خود مواجهه شدند. آنان نیز به مقابله به مثل پرداخته و از اجرای دستور احکام و امرا سرباز زدند. از میان قبیله حمزه آقا و حسن آقا و سپس سواره احمد گلابی آقا به آنان پیوست. و از پشدری‌ها درخواست کمک کردند. در سال 1298 شمسی تعدای از افراد منگور با کمک و مساعدت پشدری‌ها به بهانه طلبکاری از عده‌ای وارد سردشت شدند. در این گیر و دار تعداد زیادی از مردم کشته و زخمی شدند و شهر به طورکلی در آتش سوخت. در آن زمان فرماند نظامی سردشت علی اصغرخان پزشکیان نتوانست در مقابل پشدری‌ها مقاومت کند وتعداد زیادی ازنظامیان به قتل رسیدند ونظامیان باقی مانده مجبور به ترک سردشت شدند دراین جنگ خانمان سوز از منطقه «مرگی» عراق تا آلان سردشت شرکت داشتند. 

 پشدریها قریب یک ماه سردشت را دراشغال خود داشتند بعد ازمدتی برای رضاشاه معلوم شد که با زور نمی‌تواند پشدریها را شکست دهد و از راه مذاکره وارد شد پشدریها مذاکره را قبول کردند سپس رضاشاه تیمسار سرتیپ سیف افشار را به نمایندگی خود به منطقه فرستاد. بعد از چند روز گفتگو حکومت ایران در مقابل زمین‌ها و روستاهای آنان در ایران مبلغ قابل توجهی لیره تقبل کرد و رضاخان دستور اجازه استفاده پشدری‌ها از کوهستان‌های ایران را در طول تابستان صادر نمود. 

دوران 11 ماهه‌ی جمهوری کردستان 

 عشایر و مردم سردشت با توجه به رویدادها ی قبل از دهه‌ی 20ه.ش و به عبارتی دقیق تر قبل از تشکیل جمهوری کردستان آمادگی آن را داشتند تا سر به شورش برداشته و به نیروهای مخالف دولت مرکزی بپیوندند. اکثریت بزرگان قوم و سران عشایر، به غیر از چند مورد خاص وفاداری خود را به قاضی محمد اعلام نمودند. مردم سردشت نیز به این حرکت گرویدند، که در سردشت آن دوره به (ساڵی دیمۆکرات) مشهور است. سال 1324 ه.ش سال مسلح شدن مردم بر علیه رژیم استبداد پهلوی در سردشت بود. بارزانی‌ها از عراق هم پس از شکستی که می‌خورند از طریق سردشت وارد ایران می‌شوند و به قاضی محمد می‌پیوندند. حکومت تهران چاره را در آن دید که سرهنگ پزشکیان فرمانده سردشت نامه‌ای بنویسد که ملا بارزانی را از فکر اتحاد با حکومت مهاباد منصرف سازد. اما ملا بارزانی برعکس خود را به شهر مهاباد و قاضی می‌رساند. 

 در اولین کنگره حزب دمکرات کردستان در مهاباد در به تاریخ 2/8/1324 سردشت نماینده‌ای نداشته و سهم عشایر و مردم سردشت در ارتش جمهوری کردستان به تعداد (12750) 800 نفر بوده است. 

پادگان سردشت به شدت در مقابل نیروهای وابسته به قاضی محمد و جمهوری کردستان مقاومت نشان داده و تسلیم آنان نگردید. نیروهای جمهوری کردستان سردشت را محاصره کرده و راه ارتباطی نیروهای حکومتی ایران بین بانه، سقز و سردشت را قطع کردند و آن منطقه زیر فرمان کردستان قرار گرفت. نظر به اهمیت سردشت و حفظ آن از طرف دولت مرکزی و محاصره شدید توسط نیروهای جمهوری کردستان، رزم آرا خودش مستقیماً وارد عمل می‌شود و به مذاکره با قاضی و نمایندگانش می‌پردازد: 

 • مقامات حزب دمکرات به قوای خود دستور می‌دهند که از تیراندازی خودداری نموده و از جاهایی که اشغال نموده‌اند بیشتر پیشروی ننمایند. 

 • به منظور جلوگیری از هرگونه برخورد مسلحانه واحدهای مسلح کرد تا حدود 4 کیلومتر از سقز و 3  کیلومتر از شمال سقز و سردشت عقب‌نشینی نمایند. 

 • به منظور جلوگیری از هرگونه سوء تفاهم حزب دمکرات کردستان سه نماینده به شهرهای سقز، بانه و سردشت خواهد فرستاد که روایط سیاسی برای قوای ایران و کردها باشند و... 

 شب 11 دسامبر 1946 میلادی به طور ناگهانی اطلاعیه‌ای از سوی کمیته مرکزی حزب دمکرات آذربایجان، مبنی بر اینکه جنگ با حکومت ایران متوقف شده است، منتشر گردید. با انتشار این خبر نیروهای کرد نیز از فرمانده کل کسب تکلیف نمودند و طی جلسه‌ای که قاضی محمد با سران عشایر و تمام وزیران حکومت تشکیل داد، فرمانی صادرگردید مبنی براینکه تمام نیروهای کرد دراطراف سردشت، سقز و نواحی دیگر عقب نشینی نموده و راه را برای نیروهای حکومت ایران باز نمایند تا وارد مناطق شوند. ولی سرانجام قاضی محمد، سیف قاضی و صدر قاضی در روز31 مارس 1947 اعدام شده و افراد زیر هم به دلیل کمک به جمهوری کردستان اعدام گردیدند: حمید مازوچی، رسول نقده‌ای، عبدالله روشنفکر و محمد ناظمی. 

مشاهیر شهر سردشت 

 عزیز خان مکری: عزیز خان بن محمد خان بن سام بیگ بن محمود بیگ بن مراد بیگ بن صارم بیگ بن قباد خان بن شیخ حیدر مکری در حدود سال 1207 (ه. ق) 1171 (ه.ش) در منطقه سردشت متولد شده است. 

بعد از تحصیلات مقدماتی زیر نظر علمای محلی و به توصیه پدر که از خوانین معتبر اهل مکری بود همراه برادر بزرگش فرج خان راهی تبریز شد. پس از مرگ برادر بزرگش به دلیل اینکه درس خوانده و خوش خط بوده و کلامی نافذ نیز داشته با درباریان محمد شاه قاجار ارتباط پیدا کرده و به وسیله آنان به درجه یاوری در فوج (هنگ) ششم تبریز وارد شده است. 

عزیزخان در دوره صدارت امیر کبیر 

 امیر کبیر چون به صدارت رسید وارث مشکلات فراوانی از دوره صدارت حاج میرزا آقاسی شد و می‌دانست که به تنهایی قادر به حل مشکلات نخواهد بود و نبوغ آدم‌شناسیش، شخصیت‌های ملی و بزرگی همچون عزیز خان را یافت و او را به تهران احضار کرد. 

 سردار روز به روز در دستگاه امیر محترمتر و عزیزتر می‌شد مقامی که امیر به او بخشیده بود آجودان باشی، درحقیقت قائم مقام امیر کبیر بود که سمت امارت نظام یعنی فرماندهی کل قوا محسوب می‌شد. 

 عزیزخان به دلیل منصب عالی از همان آغاز مورد غضب مخالفان امیر از جمله مهرعلیا مادر ناصرالدین شاه و میرزا آقا خان نوری بود. عزیز خان به دلیل شایستگی علمی بخصوص در علوم نظامی در مرخ 18 ربیع الثانی 1268 ه. ق به ریاست دارالفنون انتخاب شد. در رجب سال 1369 ه. ق به فرمان شاه، منصب سردار کل عساکر منصوره را به عزیزخان دادند و از این تاریخ به بعد است که ایشان به سردار کل معروف است. 

 در سال 1232 ه.ش روابط عثمانی و روسیه به تیرگی گرایید. دولت ایران که در تعارض طرفداری یکی از دو دولت به سر می‌برد به این اکتفا کرد که چهل هزار سپاهی به فرماندهی عزیز خان سردار کل به سرحدات غربی آذربایجان بفرستد. به مناسبت لشکر کشی عزیز خان که از مرکز دور شده بود، آقا خان فرصت دسیسه چینی را یافت و شاه را نسبت به سردار کل بدبین کرد. به محض ورود سردار کل به تهران (سال 1235 ه.ش) فرمان عزل عزیز خان از همه‌ی منصب و مسئولیت‌ها را از شاه (ناصرالدین) گرفت. 

 آقا خان چون کارش چاه کندن و خراب کردن امور دیگران بود. بالاخره وقتی حمایت اربابانش را از دست داد در بیستم محرم 1237 ه.ش عزل شده و تبعید گردید. در همین زمان چون سردارکل مریض و بستری بوده، خبر مرگش در میان مردم شایع شد. اما شاه وقتی از سلامت سردار باخبر شد فورا او را طلبید. 

بدینگونه سردار مکری نه تنها مناصب و مشاغل قبلی را پس گرفت بلکه به پشتیبانی بهرام میرزا معزالدوله در آذربایجان مأمور شد. سردار کل در این دوره مختار مطلق بود. 

 سردار مکری در زمینه کارهای عمرانی آثار و خدماتی در منطقه از خود به یادگار گذاشته، از جمله: پل سردشت، حمام سردشت که پس از 150 سال همچنان استوار بر جای مانده و به (حمام کون) مشهور است. و کاروانسرای کورتک مسیر بین سردشت – مهاباد. 

 سردار کل در مورخ 18 شوال 1249 ه.ش در شهر تبریز و در سرای خودش درگذشت. او را در محله سرخاب تبریز کنار یک باغچه جنب بقعه سید حمزه دفن کردند. این محل اکنون به‌ مقبرة الشعراء مشهور است. 

 علامه بیتوشی 

 علامه بیتوشی ملا عبدالله‌ بیتوشی فرزند محمد پسر اسماعیل پسر عزالدین به نقل از شیخ محمد- خال در سالهای بین 1140-1130ه.ق در یک خانواده‌ی مذهبی و اهل علم در روستای بیتوش متولد شده است؛ ولی شه‌پول می‌گوید: «ایشان در سال 1161 هجری - قمری متولد شده و در سال 1221 ه. ق فوت کرده‌اند» اما هر دو متفق‌اند که علامه در سن 60 سالگی فوت نموده‌اند. 

 ایشان تحصیل علوم مقدماتی را همراه با برادرش محمود نزد پدرشان سپری می‌کنند اما بعد از فوت پدرشان، به حوزی علمیه ملا محمد (ابن‌الحاج) در روستای سنجوه می‌آیند و بعد از چند سال به روستای ماوران، نزد ماموستا «صبغه الله‌ افندی» می‌روند وبعد از این که چند سالی هم نزد ایشان کسب فیض می‌کنند، برای تکمیل تحصیلات به بغداد رفته و بعد از مدتی روانه‌ی «احسا» می‌شوند و بعد از تکمیل علوم به زادگاه خویش بر می‌گردند تا آنچه را سال‌ها برای آموختن تلاش کرده بودند، به دیگران بیاموزانند. بعد از چند سال تعلیم و تدریس، برادرش محمود فوت می‌کند. 

 وقتی برای اولین بار به احسا می‌روند در طول راه به پول محتاج می‌شوند، اما جز کتاب چیز دیگری ندارند تا بفروشند، لذا هر کدام تصمیم می‌گیرند یکی از کتاب‌هایشان را بفروشند. ملا محمود کتاب تحفه‌اش را حفظ می‌کند و علامه هم قاموس فیروزآبادی را حفظ نموده و سپس آن‌ها را می‌فروشند و صرف هزینه‌های مسافرت شان می‌کنند که این اقدام در نوع خود بی نظیر است. 

 علامه بیتوشی بعد از فوت برادرش دوباره روانه‌ی احسا می‌گردد و در این میان چهار جزء از کتاب «شرح بهجه» ی زکریای انصاری را بازنویسی می‌کند. بعد از چند سال اقامت در آنجا دوباره در سال 1186 روانه‌ی زادگاه خویش می‌گردد، اما این بار بیشتر در آنجا ماندگار می‌شود. 

 پس از چندی علامه برای دیدار استاد گران قدرش، ابن‌الحاج به روستای هزار مرد می‌رود که در آن هنگام شیخ معروف نودهی در خدمت ابن‌الحاج درس می‌خوانده است. شیخ از علامه بیتوشی بهره‌های زیادی می‌برد. پس از اتمام سفر و بازگشت به بیتوش در سال 1188 بر ای سومین و آخرین بار زادگاهش را ترک کرده و به بغداد و سپس بصره می‌رود و در سال 1190سرودن کتاب «زاوه جیر» را به اتمام می‌رساند. بعد از آن که به بصره می‌رود کتاب «کفایه» را نیزدر آنجا تالیف می‌کند، بعد از آن برای آخرین بار به احسا رفته و با دختر قاضی احسا ازدواج نموده و صاحب چند فرزند دختر می‌شود و تا آخر عمر در آنجا ماندگار می‌شود. 

علامه بیتوشی سرانجام در سن 60 سالگی، در سال 1221 دار فانی را وداع می‌گوید. 

 علامه بیتوشی در شعر شعر دست بالایی داشته و به زبان‌های کردی و فارسی شعر سروده ولی در شعر عربی سرآمد بوده، آنچنان که فضلا و دانشمندان ایشان را در ردیف شاعر بزرگ عرب ابوالعلاء معری قرار داده‌اند و این جای بسی افتخار است که از میان ملت کرد شاعران بزرگی چون علانه بیتوشی، احمد شوقی (امیرالشعراء)، جمیل صدقی زهاوی، معروف الرصافی، بلند الحیدری، عباس محمود عقاد و... برخاسته‌اند که از مشهورترین و نامی‌ترین شعرای عربی گوی محسوب می‌شوند. 

برای نمونه چند مثال از اشعار عربی و فارسی ایشان را می‌آوریم تا با ذوق و طبع بلند شاعرانه‌ی ایشان آشنا می‌شویم: 

محراب را بگو که ز ما دل نمی‌کند خورشید روی ماه مرا چون زوال نیست

به دیده می‌کنم از مردم نهانت لیک سواد دیده من هم تهی ز مردم نیست

خودت مینا به قدح ریز و به من ده ساقی تا دگر خنده بی جا به حریفان نکند

تیر در معرض هجر است ز آغوش وصال خنده سوفار به دلگیری پیکان نزند

خطی که بر گرد رخ خوبان زده‌اند بر دفتر بختم خط بطلان زده‌اند

زان خط که بر عارض آن جان زده‌اند عاشقانه زمانه فال قرآن زده‌اند

شعر عربی علامه بیتوشی در وصف بیتوش:

اَحَیَّ بیتوشاً و اکنافَها الّتی یکادُ یُروّی الصّادیات سرابُها

مرابیعُ یُزری بِالعبیرِ رُغامُها و تَهزَاُ بالظّبئیِ االنُّفورِ کِعابُها

بلادٌ بها حَلَّ الشَّبابُ تَما ئمی و أوَّلُ ارضٍ مَسَّ جَلدی تُرابُها

لَقَد کان لی مِنها عَرینٌ وکان مِن مُقامی لَها سَحبٌ سَکوبٌ رُبابُها 

وَلَم تَنبُ بی اِن یَنبُ یوماً بِأَهلِهِ مَکانٌ وَلَم یَنعَق علیَّ غُرابُها

وَلکِن دَعانی لِاغترابی مَعشرٌ غِیاثٌ اِذالاَهوالُ‌هاجَ عُبا بُها 

فَها جَرتُها هَجر الحسامِ قِرابَهُ عَلی رغمها تبکی عَلیَّ هِضابُها

 یَعِزُّ علی الانسانِ تَودیعُ نورِهِ و سُودٍ جِعادٍ اَن تَنائی شبابها

ورُبَّ قضایا لا اباحَسَنٍ لَها بِها بَعدَ اِبعادی فَجَلَّ مُصابُها

وَ عوِّضتُ عَنها فی اغتِرابی رَفعةً مِنَ الدَّهرِ یُعیی النَّیِّرینِ طِلابُها

عَلی اَنَنی اَهتَزُّ مَهما ذَکَرتُهُ کَما مَالَ بالقَومِ السُّکاری شرابُها

فَلِلقَلبِ مِن شَوقی اِلیها انصِداعُهُ ولِلعَینِ مِن نُوحی الیها انسِکابُها

لَعَلَّ اللّیالی اَن یُبَدَّلنَ حالتی بِاُخری فَمِن عاداتِهِنَّ انقلابُها. 

 آثار علاّمه بیتوشی

 از ایشان آثار زیادی به جا مانده که متأسفانه جز کتاب «کفایه» و شرح آن «صرف العنایه» هیچکدام به چاپ نرسیده‌اند. بقیه‌ی آثار ایشان عبارتند از:

1-«کافی» در علم عروض. 

2-«وافی» شرح کتاب کافی. 

3-«تحف الخلان»

4-حدیقة السرائر»

5-«طریقة البصائر»

6-«المفکّرات»

7-«المبشرات»

8-«کفایة المعانی»

9-«الحفایة» شرح کتاب کفایة المعانی

10ـ«صدف العنایة» شرح کتاب کفایه

11-«حاشیة مدونه» شرح کتاب«شرح فاکهی» است. 

12-«حاشیه‌ی مدونه»شرح کتاب «بهجة المرضیه»می‌باشد. 

13-«منظومه 1»در مورد افعال لازم و متعدی نوشته شده است. 

14-«شرح منظومه 1»که شرح کتاب فوق است. 

15-«منظومه 2»در مورد افعال «واوی»یا «یایی». 

16-«شرح منظومه2»

17- «منظومه»در مورد مثلثات اسماء و افعال. 

18- «الموائد المبسوطه ... »

19-کتاب شعر «زاوه جیر» 

 ابن‌الحاج:

 علامه‌ی (محمد ابن‌الحاج حسن الآلانی الکردی) مشهور به ابن‌الحاج سنجوه‌ای در سال 1111. ه. ق. در روستای سنجوه‌ای در منطقه‌ی آلان دیده به جهان گشود. ایشان از پدری کاسب که مظهر ایمان و حلم و عمل علم بود. به نام حاج حسن و مادری با تقوا به نام آمنه دختر طلاموسی الانی چشم به جهان گشود. 

 این دانشمند بزرگ، بااستعداد درخشان و مهارت علمی و مدریت درست خویش توانست در روستای دور افتاده‌ی خویش حوزه‌ی علمیه‌ای تشکیل داده و علاوه بر طلاب منطقه، شخصیت‌های دیگری را از مجامع علمی بصره و بغداد به آنجا جذب نماید. ایشان با نشر معارف الهی و تربیت شاگردان فرهیخته و متعهد خدمات شایانی را به جامعه‌ی مسلمانان نموده است. از جمله: شاگردان نامی او می‌توان به ابن ادم، صبغة الله حیدری، علامه‌ی بیتوشی، شیخ معروف تودهی و مولانا خالد شهرزوری اشاره کرد، که همگی از نامی‌ترین دانشمندان کرد هستند. 

 ابن‌الحاج ابتدا در زادگاه خود در روستای سنجوه، نزد امام جماعت روستا، طلا موسی، تحصیلات ابتدایی خود را آغاز نموده و سپس به روستای هم جوارش، اسلام آباد (بیزوی) نزد ملا ویس می‌رود. بعد از طی دوران مقدماتی علوم دینی، به روستای گناوه نزد ملا غزایی می‌رود. بالاخره پس از اینکه چند سالی در روستاهای اطراف سردشت به تحصیل می‌پردازد، برای تکمیل تحصیلات خویش، راهی شام می‌گردد. و پس از چند سال تحصیل و تعلم به درجه‌ی استادی نائل آمده و دوباره به زادگاه خویش برمی‌گردد و به نیت نشر و ترویج علوم دینی، حوزه‌ی علمیه‌ی کوچکی را افتتاح می‌کند، ولی از آنجا که دانشمندی بزرگ و اهل عمل بود، از هرگوشه و کنار شاگردان زیادی جذب این حوزه می‌گردیدند، تا جایی که گویا مرز آمارشان به 80 نفر رسید که این رقم برای روستای کوچکی چون سنجوه بسیار چشمگیر و جالب توجه است. و به عبارت دیگر، می‌توان گفت: جامع الازهر آن زمان کردستان بوده است. ابن‌الحاج علیرغم عشق به دیارو خدمت به مردم، به دلیل اختلافی که مابین طلاب ایشان وطایفه‌ای موسوم به طایفه‌ی آهنگران در روستایش که منجر به کشته شد طلبه‌ای به نام (فه‌قێ کریم) و (مروت خانم) از طایفه‌ی آهنگران می‌شود. و آنجا را ترک کرده و به دارالاماره‌ی (قلعه‌ی چوالان) نزد سلیمان پاشا حاکم بابان می‌رود. سلیمان پاشا به گرمی از این فرزانه‌ی بزرگوار استقبال نموده و دست می‌دهد حوزه‌ی علمیه‌ی مناسبی برای ایشان ترتیب دهند. 

 و به این ترتیب به مدت 10 سال در این دیار به تریس و تعلیم و تربیت شاگردانش می‌پردازد اما بعد از آن به دلیل آنکه میان شاه ایران وسطان روم که نماینده‌ی – تام الاختیارش در بغداد بود، جنگی سخت درمی‌گیرد و مناطق شهرزو و اورامانات هم مورد تاخت و تاز دو طرف قرار می‌گیرد. ابن‌الحاج از آنجا کوچ نموده و به یکی از روستاهای سلیمانیه، به نام (جیشانه) رفته و پس از مدتی به روستای (هزار مرد) هجرت می‌نماید و تا آخر عمر پربرکتش در آنجا ماندگار می‌شود. و سرانجام در سال 1196، در سن 85 سالگی ندای حق را لبیک گفته و سرای باقی می‌شتابد و در همان جا مدفون می‌گردد. 

یکی از دوستانش این دو بیت را می‌سراید که بر سر قبراحن نوشته شده است:

ملا محمد آنکه ز دریای علم خویش

گوش زمانه پر ز دور شاهوار کرد

ذکری به سان ذکر او نبود در هزار ذکر

مردی به سان او نبود در هزار مرد

 پس از فوت ایشان، فرزند برومندش، ملا احمد به جای او می‌نشیند و در آنجا دختر خویش را به عقد یکی از طلاب خود به نام ملا محمد در می‌آورد و در خدمت او اجازه‌ی علم و فتواو تدریس می‌گیرد و پس از آن راهی (پنجوین) می‌شود و در آنجا ماندگارمی‌گردد، او آنقدر در دیانت و علم و تقوا استقامت می‌ورزد که گاه گاهی حاجی کاک فرزند شیخ معروف به زیارت او آمده است. 

 از این خانم که نوه‌ی ابن‌الحاج بوده، چهار فرزند متولد شده که یکی از آنها، علامه‌ی محقق و مدرس عالی مقام، استاد ملا عبدالرحمن پنجوینی (1319- 1244) می‌باشد. گرچه به دلیل کمبود امکانات چاپ در آن زمان برخی از کتب ایشان از بین رفته یا در اطراف و اکناف پراکنده شده و در کتابخانه‌های مختلف گرد و خاک می‌خورند اما فقط کتبی که به صورت فتوکپی یا دست‌نویس نزد مرحوم حاج شیخ عبدالرئوف نقشبندی آلانی موجودند، و در ذیل به آنها اشاره می‌شود، 20 اثر بوده که هر کدام در نوع خود کم نظیراند. 

آثار ابن‌الحاج

 • (رفع الخفا) که با خط ملا عثمان سردشتی، حفید مام جامی نوشته شده است. 

 • (حاشیه‌ی مدونه بر شرح الفیه مشهور به سیوطی) به صورت نسخه‌ی خطی با خط ملا رسول کرکاوی، از روی نسخه شیخ معروف شاگرد شایسته‌ی ابن‌الحاج استنساخ شده است. 

 • (ایقاد الضرام علی من لم یوقع طلاق العوام) سه نسخه موجود است که اولی در زمان حیات ابن‌الحاج در روستای بیزوی نوشته شده، دومی با تقریظ شیخ معروف و کسومی با تقریظ علامه‌ی بیتوشی می‌باشد. 

 • (نظم المحاسن) به صورت نسخه‌ی خطی موجود است. 

 • شرح نظم المحاسن. 

 • (رساله‌ی فی محاسن الغرر) که در ابتدا با شعر شروع و مدتی ناقص و نیمه کاره مانده و بعداً به صورت نثر کبمل شده است. 

 • (منظومه‌ای در محزوفات، که با حاشیه‌ای نایاب و خطی بسیار زیبا نوشته شده و اخیراً با تعلیقات مفید محمد احمد گزنه‌ای در مصر به چاپ رسیده است. 

 • رساله‌ای درباره‌ی مقصور و ممدود لغات عربی 

 • دیوان اشعار کردی

 • رساله‌ای در خصوص معنی اکراه

 • رساله‌ای در خصوص نکاح متعه

 • رساله‌ای در خصوص عقاید اسلامی

 • رساله‌ای در باب فتاوی

 • رساله‌ای در باب شرح بر قصیده‌ی همزیّه

 • رساله‌ای به صورت حاشیه بر قصیده‌ی بردیّه

 • کتاب «بسیط»که فرهنگ لغات عربی است و علامه بیتوشی در سفر نامه خویش می‌گوید: وقتی با برادرم در سفر بی‌پول شدیم و مجبور شدیم کتابهایمان را بفروشیم تحفه ابن‌حجر و قاموس فیروزآبادی را فروختیم، و چون کتاب بسیط ابن‌الحاج را داشتیم، می‌دانستیم هر مشکلی در زمینه‌ی لغات عربی داشته باشیم، می‌توانیم آن را با این کتاب بر طرف کنیم، پس دیگر احتیاجی به قاموس فیروزآبادی نداریم. 

 • کتاب «تحفة الخلاّن لاشحاذ الاذهان»

 • حاشیه‌ای بر کتاب «فتح المبین»

 • حاشیه‌ای بر خلع و طلاق تحفه ابن حجر

 • رساله‌ای به نام «اذاله الا الباس عن مسائل المکره والناس»به صورت فتوکپی موجود است و در سال 1187ه. ق نگاشته شده است. 

یوسف اصم

 طبق آنچه در یکی از تفسیر‌های دستنویس ایشان آمده، نام و نسب ایشان یوسف بن خضر بن ابی بکر بن ابراهیم است و اهل یکی از روستاهای سردشت به نام «بریسو» است که متأسفانه آقای بابا مردوخ روحانی در کتاب مشاهیر کرد، ایشان را فرزند «محمد سارانی» نامیده که کاملاً اشتباه است. 

 ایشان از سادات روستای «تکیه»ی ناحیه‌ی قره داغ سلیمانیه است، اما با این وجود هرگز خود را سید ننامیده، احتمالاًبه این دلیل که فرزندانش به این بهانه از تحصیل علوم دینی سرباز نزنند. 

وجه تسمیه‌ی اصم:

اصم کلمه‌ای عربی است به معنی «کر» و ناشنوا پس طبیعتاً هر خواننده یا شنونده‌ای با شنیدن صفت اصم گمان می‌کند که ایشان ناشنوا بوده‌اند، در حالی که چنین نبوده بلکه این صفت را سربازان عرب عراقی یا سوری که در خدمت سپاه عثمانی بوده و کردستان آن دوران را اشغال نموده‌اند، به ایشان نسبت داده‌اند، به دلیل آنکه وقتی ملا یوسف مشغول مطالعه و تحقیق بوده‌اند، یا از سربازان اشغالگر خوشش نیامده، جواب سؤالات ایشان را نداده ایشان را اصم خطاب کرده‌اند. 

اساتید نامی ماموستا یوسف اصم

گر چه ایشان ممکن است از محضر اساتید زیادی بهره برده باشند ولی نامدارترین اساتید ایشان، سه نفر بوده‌اند:

1-شیخ عبدالکریم شهرزوری

2-ملا رسول سورانی

3-ملا الیاس بروزی

از مشهور‌ترین شاگردان ایشان نیز می‌توان به ملا رسول زکی، ملا محمود و ملا عبدالکریم آلانی اشاره کرد. 

آثار ملا یوسف اصم

آثاری که از ایشان به جای مانده و اکنون در دسترس می‌باشند

 • دلایل المسایل که موضوع این کتاب شرعی استکه متأسفانه این کتاب نیز در کتاب مشاهیر کرد المسایل و الدلایل آورده شده است

 • تفسیر ملا یوسف اصم، این تفسیر که بسیار زیبا و روان نوشته شده است در چهار جلد می‌باشد و منقول التفاسیر نام دارد. شیخ محمد علی قره داغی در مجله‌ی علمی کردی شماره (202) اشاره می‌گوید: «دو جلد از این تفسیر (از کهف تا ناس) را در کتاب خانه‌ی شیخ عبدالله‌ خرپانی دیده‌ام. » اما به جز این دو جلد، دو دوره‌ی کامل از آن نیز وجود دارد که یکی از آنها نزد ماموستا سید عارف ابوبکر، استاد دانشگاه اسلامی سلیمانیه و سری دیگر از این تفسیر نزد شیخ حسن نعمت‌الله‌ داعی بزرگ اربیل است. البته جلد اول آن به صورت دست نویس، نزد آقای محمد سلطانی فرزند مرحوم حاجی عبدالله باغی است که شش جزء داشته و شامل سوره‌ی بقره تا مائده است و نوع کاغذ آن بسیار اعلا و با کیفیت است. این جلد 529 صفحه بوده و از کیفیت خوبی برخوردار است، صفحات کتاب 25x28 سانتی متر است و 185 گرم وزن دارد. اگر چه نام شخصی که آن را استنساخ نموده نوشته نشده، ولی گفته می‌شود که شیخ محمد کریوه‌ای، نوه شیخ الیاس کبیر (مشهور به شیخ سور) آن را استنساخ نموده است. بخش دوم این تفسیر نزد ماموستا شیخ عبدالرئوف نقشبندی آلانی است که جلد بزرگی دارد و شامل سوره مریم تا آخر قرآن است. اندازه صفحات آن 30*28 سانتی متر، و 245 گرم می‌باشد. این کتاب در سال 1099ه. ق توسط محمد بن آدم بن علی بن آدم نسخه برداری شده که ایشان نباید ابن آدم مشهور باشد، که بیش از 25جلد تألیف و تقریظ دارد و در سال 1066ه. ق متولد شده است. 

ملا آواره 

 ملا احمد (آواره) فرزند ملا محمد امین هه‌مه‌وه‌ند، از اهالی دهکده «شلماش» سردشت به سال 1312ه.ش متولد شده و نزد پدر تحصیلات خود را شروع کرده است. پس از آن وارد جرگه طلاب دینی شده و تحصیلات خود را با جدیت به اتمام می‌رساند. 

 ایشان از همان دوران تحصیل از زورگویی و ظلم و ستم هیئت حاکمه که بر مردم روا می‌داشت، متأثر می‌شود و سرانجام جهت مبارزه با این نظام استبدادی مردانه قد علم کرده و به صف فعالان سیاسی می‌پیوندد. پس از گذشت چند سال در میان مردم و همرزمان خویش به قهرمانی ملی تبدیل می‌شود و رهبری گروه زیادی از مبارزین راه آزادی را عهده دار می‌شود. ایشان در مدت عمر کوتاه مبارزاتی خویش چندین مرتبه به کردستان عراق می‌رود. در کردستان عراق آواره به همراه چند تن از همرزمانش نشریه‌ای را به نام «ئۆرگانی ڕۆژ» منتشر می‌کنند. 

 آواره در میان رنجبران کردستان پایه ارجمندی داشت و بسیار مورد احترام بود؛ زیرا او مردم را نسبت به ظلم و ستم شاه و طبقه حاکم روشن کرده بود به زبان مردم شعر می‌گفت، سرود می‌ساخت و در بین آنها پخش می‌کرد. حکومت دیکتاتوری پهلوی که از حرکت و فعالیّت مردم برای کسب آزادی بسیار هراس داشت، جلاّد معروف خود «اویسی» را برای با همکاری ساواک به کردستان می‌فرستد. اویسی در این رهگذر عده‌ی زیادی را کشته و یا زندانی می‌کند. سرانجام در سال 1347ه.ش آواره را نیز با حیله و نیرنگ ساواک دستگیر کرده و در دادگاه صحرایی «جلدیان» به اعدام محکوم می‌کنند. در صبح یک روز بهاری در شهر سردشت این مرد مبارز به دست جلادان دیکتاتور پهلوی تیرباران می‌شود. 

مکان‌های زیارتی سردشت 

 • مرقد شیخ مولانا در داخل شهر 

 • مرقد شیخه سور در منطقه آلان 

 • مرقد شیخ محمد امین نقشبندی در اسلام آباد (بیژوه) 

 • مرقد شیخ عبدالرئوف نقشبندی در روستای اسلام آباد (بیژوه) 

 • مرقد شیخ ابراهیم بادام در نزدیکی پل فلزی 

 • مرقد ملا وسو در بریسو 

 • مرقد ملا پیره در ورودی شهر 

 • مرقد شیخ محمد زیره میرگ در قبرستان غربی شهر 

 • مرقد پیر بابا در روستای مزن‌آباد آلان 

 • مرقد هفت پیر در روستای اسلام‌آباد (بیژوه) 

 • مرقد بشر و عون از اصحاب شهید اسلام در روستای اسلام‌آباد (بیژوه) 

 • عه‌ولا و عومه‌ران 

شیمیایی سردشت 

شهر سردشت یکی از معدود شهرهایی است که در طول تاریخ بشر توسط بمباران شیمیایی شده است. رژیم بعثی عراق در تاریخ هفتم تیر ماه 1366 ساعت 16:25 به وسیله 6 فروند هواپیمای نظامی شهر مسکونی سردشت را با بمبهای خردل و موستارد بمباران کرد که در همان زمان موجب شهادت 110 نفر و تماس مستقیم بیش از 8 هزار نفر با گازهای شیمیایی و همین موجب شهادت صدها نفر از اهالی این شهر محروم و مصدومیت بیش از پنج هزار نفر شد که به راستی باید آنها را شهیدان زنده خواند. در زیر اطلاعات جزئی لازم ارائه شده است. 

سال شروع جنگ 31/6/1359 شمسی 

کشورهای درگیر جنگ: ایران و عراق 

تاریخ بمباران شیمیایی شهر سردشت: 7/4/1366، 28 ژوئن 1987 میلادی 

ساعت بمباران: 4:25 عصر یک شنبه 

تعداد فرونده‌های بمباران کننده: 6 فروند، 3 فروند شهر و 3 فروند حومه 

نوع گاز: خردل و موستارد 

مناطق بمباران شده: 1. نیزه رو – چهار راه آزادی – مقبره‌ی شیخ رسول (حومه سرچشمه)

و اطراف گرمابه آزادی (هلال احمر فعلی) 

بوی حاصل از بمباران: علف تازه – سیر و گندیدگی 

عوارض اولیه: سرفه کردن شدید ف احساس خفگی، سوزش چشم و استفراغ 

بیشترین صدمات جسمی‌: صدمات چشمی، سوختگی پوست، اختلالات تنفسی و تاول‌های پوستی 

علت جراحات و شهادت زیاد: نبود نیروهای متخصص و مجرب، نبود اطلاع رسانی دقیق و پیشگیرانه، نا آگاهی عموم مردم از نوع بمب و مضرات شیمیایی نبود اقدامات سریع و فراگیر از جانب مسئولین زیربط 

اولین شهرهای اعزام مجروحین: بانه، تبریز، تهران 

تعداد اولین قربانیان: 9 نفر 

تعداد کل مجروحین: 4500 نفر بستری شده 

کشورهای اعزامی‌: ایتالیا، بلژیک و اسپانیا 

عوارض عمومی بمباران بر مردم: ناراحتی‌های عصبی، آلودگی خاک کشاورزی و منابع خوراکی و آب منطقه، خطرات ریوی و تنفسی، خطرات نازائی و معلولیت. 

جاذبه‌های طبیعی سردشت 

 ناحیه‌ی سردشت به دلیل وجود جاذبه‌های طبیعی- محیطی با داشتن پوشش جنگلی وسیع و منابع آب فراوان دارای جاذبه‌های بسیار زیادی است و در آن ترکیبی از دره‌ها، کوهها، د شت‌ها، چشمه‌ها، چمن زارها، بیشه‌ها، مراتع، چشم‌اندازهای طبیعی بکر، آثار تاریخی و همچنین آداب و رسوم و دیگر ویژگی‌های ناحیه، در استان و حتی در کشور یک محدوده‌ی جغرافیایی استثنایی به شمار می‌رود. عامل اصلی جذب توریست نیز همین چشم‌اندازهای زیبا می‌باشد. در کل می‌توان گفت شهرستان سردشت یکی از نادرترین شهرهای ایران از لحاظ تاریخی و جذب توریسم به شمار می‌رود. 

در اینجا تنها به تعدادی از این جاذبه‌ها اشاره می‌شود. 

جاذبه‌های طبیعی- محیطی: 

 آبشار شلمش در فاصله 5 کیلومتری شهر، آبشار رزگه، آبشار نیوه‌ژ، دشت وزنه، دشت مردواو(مرداب)، دشت باژار، کانی گراوان، رودخانه‌ی زاب، دره خدر آباد، بیوران، گردنه زمزیران و وجود 800 هکتار جنگل در سطح ناحیه.

1-آبشار شلماش 

 دره‌ای در جنوب شهر سردشت با آبشارهای متوالی و پوشش جنگلی می‌باشد دارای چشم‌انداز بسیار زیبای است و از مهمترین آبشارهای حوزه زاب در مسیر رودخانه‌ی شلماش قرار دارد. و در جهت شمال غربی (رودخانه‌ی پمو) به زاب می‌ریزد. این رودخانه‌ی دقیقاً بر روی گسل فرعی روستای آلمان و جنوب شرقی در پایین دست (ویسک) و روستای شلماش جاری است و بستر آن در محل ییلاقی فیلیت هرموژنز (یکنواخت) و مرمر قرار دارد که در طی مسیر گاه بر روی مرمر و گاه بر روی فیلیت جریان می‌یابد. در پاین دست جاده سردشت – شلماش نرسیده به روستای نامبرده 3 آبشار به فاصله‌ی هرکدام 200 متری نمایان هستند که آبشار جنوبی تر به علت ارتفاع زیاد و شکست شیب در مرکز آن 2 آبشار تلقی می‌گردد و آبشار شمالی‌تر که در اطراف آن پوشش جنگلی متراکم وجود دارد که از چشم‌اندازهای طبیعی زیبای منطقه محسوب می‌شود. مهمترین جاذبه‌ی توریستی شهرستان سردشت محسوب می‌گردد و همه ساله هزاران نفر از اقصی نقاط کشور از آن بازدید می‌کنند. 

2-چشمه گراوان 

 کانی گراوان چشمه‌ای معدنی واقع در روستایی کانی گویز نزدیکی شهر ربط آب این چشمه دارای املاح بوده و املاح آن پس از خروج در محل ته‌نشین‌شده به صورت تپه نارنجی رنگ بزرگ زیبای درآمده است. 

 این چشمه از چشمه‌های آب معدنی می‌باشد که املاح موجود در آن حداقل یک گرم در لیتر می‌باشد. این چشمه در کل معدنی و گازدار است که در نزدیکی روستای کانی گویز در جنوب شرقی حوضه زاب واقع است که آب جوشان از آن بیرون می‌آید. آب این چشمه در درمان ناراحتی‌های پوستی مورد استفاده قرار گرفته است. آب این چشمه پس از جاری شدن بر سطح زمین از خود موادی بر جای می‌گذارد که روز به روز بر حجم توده مخروطی شکل آن افزوده گردیده و یکی از نادرترین و زیباترین جلوه‌های طبیعت را در منطقه و حتی کشور به وجود آورده است. آب آن از نظر سنتی جهت معالجه امراض جلدی شهرت داشته و خواص درمانی و بیو فیزیولوژیکی دارد. 

3-رودخانه‌ی زاب: با طول 400 تا 440 کیلومتر که در مسیر خود دره‌ها و چشم‌اندازهای زیبایی را به وجود آورده است. 

1- تفرجگاه بیوران: تفریح گاه بیوران درشمال غربی شهر سردشت با پوشش جنگلی وسیع وچشمه‌های فراوان آب. 

3 - دشت وزنه: دشتی واقع در شمال غربی شهرستان در ارتفاع 1700 متری سطح دریا با چمن زارهای وسیع که رودخانه‌ای از وسط آن می‌گذرد و در فصل بهار علاقمندان بسیاری را به خود جلب می‌کند. [4]

5- دره‌ی گرژال: دره گرژال در مسیر رودخانه‌ی زاب در امتداد جاده‌ی سردشت به پیرانشهر می‌باشد که جلوه‌های زیبای طبیعت را به نمایش می‌گذارد. 

6- روستای نستان: واقع در شمال غربی شهر ربط با مناظر دل‌انگیز. 

7- منطقه‌ی آلان: منطقه‌ای در جنوب غربی شهر سردشت که چندین روستا را در برمی‌گیرد دارای پوشش جنگلی و گیاهی و باغ‌های فراوان میوه بوده و چشم‌انداز زیبای دارد. 

8- غار آهکی روستای درمان‌آباد: واقع در جنوب غربی شهر سردشت، این غار بزرگ بوده ولی هنوز به صورت رسمی شناسایی و مسیریابی نشده است و فقط اهالی این روستا و تعدادی از کوهنوردان منطقه به درون آن راه یافته‌اند. لازم به ذکر است غارهای آهکی بسیاری در منطقه وجود دارند که متأسفانه تاکنون به صورت جدی در مورد شناسایی آنها و فراهم نمودن امکانات به منظور جذب توریست کاری صورت نگرفته است. 

آثار و جاذبه‌های تاریخی:

 منطقه‌ی (سردشت) در دورهای مانایی، مادی، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی منطقه‌ای آباد بوده است و مخصوصاً منطقه‌ی ربط با داشتن موقعیت سوق الجیشی و کاروانسرای (رباط) اهمیت خاصی برای مردم منطقه و سلسله‌های مذکور داشته است. متأسفانه علیرغم اینکه سردشت یک منطقه‌ی باستانی با چنان سابقه‌ی تاریخی می‌باشد هنوز عملیات باستان‌شناسی در آن به صورت جدی انجام نگرفته است. با این وجود آثار تاریخی از دوره‌های قبل و بعد از اسلام در منطقه مشاهده می‌شوند. از جمله:

 • تپه شماره 2 ربط: این تپه که باستان‌شناسان از سال 1384 ه.ش با ایجاد چند ترانشه، مطالعات لایه‌های تاریخی آن را شروع کرده‌اند، از دوران ماقبل تاریخ تا دوره اشکانی آثار تاریخی را در خود دارد. باستان‌شناسان با تأکید بر هزاره اول تاریخی در پی کشف و اکتشاف شهر تاریخی موساسیر بوده و ظاهراً آن شهر را در این محدوده فرض گرفته‌اند. 

2-قلعه ربط (قه‌لای ره‌به‌ت): آثارقلعه‌ی در شهر ربط به نام قه‌لای ربط به معنی (قلعه‌ی ربط) مربوط به دوره‌ی قبل از میلاد. 

3- قلعه مالیموس (قه‌لای مالیموس): آثار قلعه و باروی محکمی مربوط به حملات یونانیان در دوره‌ی هخامنیشی به نام (قلای مالیموس) یعنی (قلعه‌ی مالیموس) از سرداران یونانی در بالای کوهی مشرف به روستای (کانی زرد) واقع در شمال غربی شهرسردشت مرز بین ایران و عراق که هنوز آثار قلعه و برخی دیوارهای آن پا برجاست. 

 • وارشی قازی آوی: آثار قلعه‌ی مربوط به دوره‌ی اشکانیان به نام «وارشی قازی آوی» واقع در شهر سردشت. 

5- پل قلعه تاسیان (پردی قه‌ڵاتاسیان): آثار پل و قلعه‌ای مربوط به دوره‌ی ساسانیان به نام ایزدی قه لاتاسیان واقع در روستایی به همین نام در شمال شهر سردشت در مسیر رودخانه‌ی زاب. اين پل در مسير جاده پيرانشهر به سردشت و در مسير فرعي روستاي «نبي آوا» به سپيدار قرار رگفته است. 

 اين پل در شهرستان سردشت بر سر راه قديمي اميرآباد به مهاباد در قسمت شمالي رودخانه‌ی زاب كوچك ساخته شده است. احتمالاً نام اين پل از نام قلعه‌ای بنام قلعه «تاسيان» كه مربوط به دوره ساساني می‌باشد و بقاياي آن هنوز هم در قسمت شمالي اين پل و به فاصله كمي از آن قرار گرفته مشتق شده است. تاريخ ساخت بنا (پل) احتمالاً مربوط به دوران قبل از اسلام می‌باشد. طول پل 55 متر و عرض آن در قسمت پايين 10 متر و در قسمت فوقاني 5/4 متر و ارتفاع آن 10 متر است. 

صخره‌اي بودن بستر رودخانه و وجود صخره‌هاي طبيعي مانع از انجام عمليات پي سازي در اين پل شده است و پايه‌ها را بدون پي سازي مستقيم روي صخره‌ها سوار كرده‌اند. طول پل تقريباً شمالي ـ جنوبي است و داراي 5 پايه است كه به استثناي يكي از پايه‌ها (ستون‌ها) كه از لاشه سنگ و ملات ساروج است بقيه ستونها را سنگ‌هاي طبيعي رودخانه تشكيل می‌دهند. سطح گذر پل كه جديداً ساخته شده است از آهن و چوب می‌باشد (تعويض عناصر سازه‌ای) و همچنين تعويض مصالح و ملات بكار رفته در ساختمان پل با سيمان از جمله تغييرات ايجاد شده در اين پل می‌باشد. 

6-حمام قدیمی(حه‌مامی کۆن): به معنای حمام قدیمی در مرکز شهر سردشت مربوط به دوره‌ی قاجاریه که دارای بافتی قدیمی و دیرینه می‌باشد. این حمام یکی از کارهای عزیزخان می‌باشد. 

 • کاروانسرای کورتک: این کاروان سرا بر سر راه قدیمی مهاباد سردشت واقع بوده که از کارهای عزیزخان مکری می‌باشد. 

منابع و مأخذ:

کتابها

1- سردشت در آیینه‌ی اسناد تاریخی، فریدون حکیم‌زاده، ناشر مؤلف، چاپ اول 1383

2- بویی ناآشنا، حسین محمدیانی، تهران، نشر عابد، چ اول، 1380

3- جغرافیای طبیعی کردستان مکریان با تأکید بر حوضه‌ی زاب، (شهرستانهای سردشت، بانه، پیرانشهر، مهاباد، بوکان، سقز، نقده و اشنویه)، دکتر سعید خضری، تهران، انتشارات ناقوس، چ اول 1379

4- بمباران شیمیایی سردشت، عمر کاف دوزی، چاپ و انتشارات رهرو مهاباد

5- سردشت در گذرگاه انقلاب، رحمان شمامی، ناشر مؤلف، چ اول، 1386/2007 م

6- فتوح سواد العراق (نخستین تاریخ فتوحات اسلامی در کردستان) به روایت محمد بن عمر واقدی، ترجمه و تحشیه استاد عبدالعزیز واعظی سردشتی، مقدمه و تصحیح و تعلیقات نادر کریمیان، تهران، ناشر م. واعظی، 1374/1995

7- رفع الخفاء با مقدمه‌ی شیخ رئوف نقشبندی 

8- خه‌زێنه، ماموستا عبدالله احمدیان 

9- ژینه‌واری زانایانی کورد، شه‌پۆل 

10- رفع الخفا، با مقدمه شیخ رئوف نقشبندی

پایان‌نامه‌ها

1-برنامه‌ریزی و اسکان جمعیّت شهر سردشت تا افق 1400ه.ش با استفاده از اطلاعات جغرافیایی، پایان نامه کارشناسی ارشد رسول فهر، استاد راهنما دکتر علیرضا مستوفی الممالکی-دکتر علیرضا زارع شاه آبادی، دانشگاه یزد، رشته جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری، زمستان 1386.

2-ارزیابی اقلیم برای توریسم در شهرستان سردشت، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، ناصر ابراهیمی، استاد راهنما حسین مرادمحمدی، دانشگاه تهران، رشته جغرافیای طبیعی، گرایش اقلیم‌شناسی، اسفند 1383.

3-تعیین مکان بهینه جهت گسترش کالبد شهر سردشت با توجه به محدودیتهای جغرافیایی با استفاده ازGIS وRS، پایان‌نامه کارشناسی ارشد، امیر خضری، استاد راهنما دکتر اسماعیل چاووشی- دکتر یدالله‌ کریمی‌پور، دانشگاه تربیت معلم تهران، رشته جغرافیا و برنامه‌ریزی شهری، 1386.

مقالات و جزوات

1- سردشت در دوران حکومت جمهوری کردستان، جلال معروفیان.

2- بیوگرافی عزیزخان مکری سردار کلّ (ستاره‌ای درخشان در آسمان صدارت و وزارت عهد ناصری)، رسول پیروتی، إرائه شده در همایش سردار کل عزیز خان مکری، اردیبهشت 1386ه.ش.

3- جزوه دفتر حمایت از مصدومین شیمیایی سردشت. 

4- منابع رسمی دولتی تأیید کننده شیمیایی: کیهان 14/7/66 شماره 13141.

5- روزنامه اطلاعات 24/4/66 شماره 18241.

6- اطلاعات کلّی درباره شهرستان سردشت، گردآوری یوسف خلیل پور، تهیه و تنظیم از مدیریت آموزش و پرورش سردشت.

7- ملا آواره، عبدالله مینایی.

9- منابع رسمی آمار شهرستان سردشت از محل آمار رسمی این شهرستان در فرمانداری شهرستان بر اساس آمارهای 1375ه.ش و 1386ه.ش و مرکز آمار ایران  http://amar.sci.org.ri

شهر سردشت و بافت شهرسازی آن
شهر سردشت و بافت شهرسازی آن
شهر سردشت و بافت شهرسازی آن
تاریخ و جغرافیای شهرستان سردشت - بخش دوم و پایانی
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تصویری از آثر کشف شده تپه شماره 2 شهر ربط
تپه 1 ربط (قلعه ربط)
عزیز خان مکری سردار کل قشون ایران در دوره قاجار
تصویری از یک کودک شیمیایی زده
یک قربانی بمباران شیمیایی سردشت
تصویری از یک کودک شیمیایی زده و مصدوم این جنایت بعثی
تصویری از مردم شیمیایی زده و مصدومان این جنایت بعثی
چشمه آب معدنی گراوان و نمای زیبای رسوبات آن
آبشار شلماش
آبشار شلماش
تاریخ و جغرافیای شهرستان سردشت - بخش دوم و پایانی
تاریخ و جغرافیای شهرستان سردشت - بخش دوم و پایانی
تاریخ و جغرافیای شهرستان سردشت - بخش دوم و پایانی
تاریخ و جغرافیای شهرستان سردشت - بخش دوم و پایانی
تاریخ و جغرافیای شهرستان سردشت - بخش دوم و پایانی
بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
علی-سردشت (مهمان)
1390/11/08

باتشکر ازروبط عمومی جماعت سردشت خیلی خوب بود.

2
بدون‌نام (مهمان)
1390/11/13

عا لی است . سایر عزیزان هم با معرفی دیارشان در شناساندن مناطق
اهل سنت سهیم وماجور شوند