عذاب قبر

نویسنده: 
احمد تیموری
عذاب قبر

قبر است آن خانه‌ی تنگ و تاریک - 

گور است آن تونل وحش باریک / 

نرم است آن را که عمل نکوست - 

سخت است آن را که بدی از اوست / 

راحت روی داخِلِ آن تویِ خوب! - 

 خاکت شود پنبه، نه سنگ و چوب! / 

سنگ است بالین کسی که بد بود - 

آن کس که زشت او برون ز حد بود / 

آسان شود درد عذاب قبرت - 

خرّم شود برگ درخت زردت / 

گر کار نیکی بکنی به دنیا - 

ور فکرِ چندی بکنی به عقبی / 

گویند ماری است برای بدکار - 

چو نیش سازد بَدنش، زند زار / 

عقرب چو آید به بَرَش زند نیش - 

دستان و پاها و بدن کند ریش! / 

کژدم دگر گونه‌ی آن بباشد، - 

او زهر خود نیز، به تن بپاشد / 

اژدر ندانم که دگر، ز آن هاست؟ - 

ای جان! بدان که پایان جان هاست! / 

گویند آن دم که دهد فشار - 

دنده به دنده آید کنار! / 

رستم که نه، زال که نه، نریمان - 

گورَش کُند حال همه پریشان! / 

از مال دنیا نبری جز کفن - 

اعمال صالح بُودَت نه بدن! / 

برزخ نپرسی که اگر بگویمت - 

باید ز محراب خدا بجویمت! / 

دوزخ ندانی که اگر  بدانی - 

مسجد شوی، خانه و زن نمانی! / 

فردوس گر وصف کنم برایت - 

غرّه شوی کم بُکُنی عبادت! / 

دوزخ گر وصف کنم نهایت - 

 بهر عمل دهی هوا، کلاهت / 

گویند آن دم که شود قیامت - 

کار نکو بایدت، نه شجاعت / 

آتش ز اطراف جهان بیاید - 

سردی دنیا که دمی نپاید / 

احمد به فکر خود باش جانم! - 

روزی بگویی آخر شد کارم! /

بدون امتیاز