ثوابت و متغییرات

نویسنده:سعدالدین صدیقی (استاد دانشکده شریعت خنج و اوز)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مقدمه:

تغییر و فرار از یکنواختی، تجدید و پرهیز از جمود، حرکت و دوری از ماندن، خصالی است که ریشه در فطرت انسانی دارد. تغییر، تجدید و حرکت صفاتی است که افقی دل‌انگیز را در ذهن تداعی می‌کند و زندگی را حیات و پویایی می‌بخشد.

این خصلت، امروزه با "سرعت" که شاخصه‌ی مهم دنیای معاصر ما گشته است موافق افتاده است. انسانها همه چیز را در حال تغییر و دگرگونی می‌بینند، ماندن و سکون نشانه عقب‌ماندگی، سستی و رکود است. روان انسان در چنین وضعیتی به هر چه ثابت و محدود هست پشت داده، روی خوش نشان نمی‌دهد.

براستی آیا همه چیز متغیر است و هیچ ثابتی وجود ندارد؟

عدم تعیین دقیق حدود ثابت و متغیر می‌تواند خطرآفرین باشد.

اگر ما به نتیجه برسیم که همه چیز نسبی و در حال دگرگونی است چه پیش خواهد آمد؟

برخورد افراطی با این مقوله به نفی ثوابت عقلی و قطعیات خواهد انجامید؛ بگونه‌ایکه انسان حتی به قراردادهای ثابت و متفق بین خود نیز نمی‌تواند مؤمن باشد.

آیا 2*2 مساوی با 4 می‌شود یا نه؟ آیا آب در 100درجه می‌جوشد؟ آیا خورشید در حال پرتوافشانی است؟ آیا روز روشن است؟

نسبی دانستن ثوابت عقلی، راه را بر پذیرفتن حقیقتها می‌بندد به گونه‌ایکه انسان هیچگاه حتی در مورد مسلّمات عقلی به قناعت نمی‌رسد. حساسیت این موضوع زمانی است که این سوال در مورد دین مطرح گردد. آیا دین چنانکه بعضی بر آن باورند همه‌اش ثابت است و در نتیجه صلاحیت تطبیق در هیچ شرائط متغیر را ندارد؟ به عبارت دیگر آیا دین نسخه‌ای جامد و غیرقابل تغییر است که برای زمان و مکان خاصی پیچیده شده است و این نسخه امروز برای ما اصلاً مفید نیست؟

یا در جهت عکس همه چیز در اسلام نسبی است و ما چیزی به نام ثابت نداریم؟ آیا این ادعا که دین می‌تواند جوابگوی مشکلات جامعه باشد و به قول اقبال شرط این که دین بتواند بین ابدیت و تغییر سازگاری ایجاد کند این است که ما دین را روان سیال بدانیم بگونه‌ایکه بتواند خود را با شرایط مختلف وفق دهد؟ در جواب این سوالات باید گفت:

ساختمان دین، دارای اسکلتی ثابت است که تغییر زمان و مکان بر آن بی‌تأثیر بوده و در نتیجه احکام مربوط به آن به صورت نصوصی قطعی‌الدلالة نازل گشته است. این بخش باعث حیات و استمرار دین گشته و مانع از ذوب شدن دین می‌گردد.

اما بخشی دیگر از دین که تابع تغییر زمان و مکان است نصوصی قطعی در مورد آن نیامده است بلکه با تعیین کلیات و ضوابطی دقیق مجال برای متخصصین گذاشته شده است تا با توجه به کلیات، آنچه را مناسب عصر و مکان خود می‌بینند به اجرا بگذارند. بنابراین دین مجموعه‌ای از ثوابت و متغییرات است.

تدقیق علمی این امر بسیار مهم است که البته در این نوشتار قصد تبیین این مطلب نیست. در این جا بعنوان نمونه تقوا را در اخلاقیات دین در نگاهی قرآنی مورد بحث و مناقشه قرار می‌دهیم تا مشخص گردد که اخلاق زمانی که مستند به نصوص و ثوابت شرعی باشد، در جمله مسایل قطعی و لازم قرار می‌گردد.

بدیهی است که تقوا در شرایط مختلف می‌تواند صورتهای متنوع داشته باشد اما این تنوع، ناقض ثابت بودن تقوا نیست.

اهمیت تقوا:

انسانِ حیران و سردرگم، منهای وحی و هدایت ربّانی در بی بضاعتی عمیق قرار گرفته و در فرسنگهای دور از سعادت و خوشبختی واقع می شود. چرا که انسان با ترکیب دوگانه ی زمینی (و بدأ خلق الانسان من طین) و آسمانی (و نفخت فیه من روحی) به رشد و تقویت و اشباع هر دو بُعد نیازمند است. هرگاه انسان به یکی از این دو جانب اهتمام داده و در حق دیگری امهال ورزد تصویری خنده‌آور از خود می‌سازد. سامان بخشی امور انسان جز از طریق وحی ممکن نیست.. علت آن است که انسان در مسیر رشد و شکوفائی و رسیدن به سعادت و خوشبختی نیاز به ایمان دارد. ایمان به خدا و قیامت و سایر باورهای ایمانی نقش اساسی در ضبط و کنترل انسان، جهت دهی استعدادها و تصحیح رفتار دارند. دسترسی به باورها و ارکان ایمان از میدان بُرد حواس، عقل و قدرت ادراک انسان خارج هستند. اسبابی که انسان را به شناخت دقیق این باورها بدون راهنمایی وحی رهنمون شود در اختیار انسان قرار داده نشده است. و از اینجاست که خداوند در بخش هدایت تشریعی و ابتلائی انسان را رها ننموده و خود عهده دار این هدایت گشته اند (و إن علینا للهدی).

خداوندگارِ حکیم، به تناسب رشد انسانی و نیازمندیهایشان در مراحل مختلف تاریخی انسان را مخاطب مقداری مناسب از وحی و هدایت قرار داده و چون بشریت به حدی از استعداد و رشد رسید که بتواند مخاطبِ آخرین وحی ربّانی باشد خداوند قرآن را بعنوان آخرین نسخه ی شفابخش در اختیار او قرار داد. قرآن آخرین کتاب آسمانی بر محمد بن عبدالله صلی الله علیه و سلم آخرین رسل نازل گردید.

هدف اساسی از نزول بخشهای فرود آمده از هدایت ربانی که در اختیار سایر پیامبران و امتهایشان قرار گرفته و همچنین آخرین بخش از این هدایت که در اکمل وجوه آن بر پیامبر اسلام نازل گشته است، این بوده است که مخاطبین آنرا تلقی نموده و به آن عمل کنند و زندگی خود را بر اساس آن تنظیم کنند.

طبیعت انسان، مُلهم بودن روان او به فجور و تقوی و مختار بودن او در انتخاب یکی از دو راه، وجود أهواء و حضور شیطان در زندگی انسانها سبب گشته تا همه‌ی مخاطبین کتابهای آسمانی منقاد و تسلیم نباشند بلکه فقط گروهی که زمینه ی ترس و خشیت مؤمنانه در آنها ریشه دارد عاملین به این خطاب می‌گردند.

فَذَکِّرْ إِنْ نَفَعَتِ الذِّکْرَى * سَیذَّکَّرُ مَنْ یخْشَى (9و10 أعلی)

چنین آمادگی، أهلیت و لیاقتی که لازمه ی تلقی، فهم و عمل به اوامر خداوندی است تقوی نام دارد و به همین دلیل توصیه ی ثابت و اصیل خداوندی به انسانیت در طول تاریخ انسانهای دارای کتاب و امت اسلامی ـ "تقوا" می باشد.

وَلَقَدْ وَصَّینَا الَّذِینَ أُوتُوا الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَإِیاکُمْ أَنِ اتَّقُوا اللَّهَ (نساء131)

و شعار محوری دعوت رسولان در طول تاریخ رسالت نیز دعوت اقوامشان به این امر بوده است.

وَإِذْ نَادَى رَبُّکَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (10) قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا یتَّقُونَ.(11 شعراء)

کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ (105) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلَا تَتَّقُونَ. (106) شعراء

کَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِینَ (123) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلَا تَتَّقُونَ. (124) شعراء

کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ (160) إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ. (161) شعراء

کَذَّبَ أَصْحَابُ الْأَیکَةِ الْمُرْسَلِینَ (176) إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَیبٌ أَلَا تَتَّقُونَ (177) شعراء

وَإِنَّ إِلْیاسَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ (123) إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَلَا تَتَّقُونَ. (124) صافات

وَلَکُمْ فِی الْقِصَاصِ حَیاةٌ یا أُولِی الْأَلْبَابِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ. (179) بقره

تعریف تقوا:

بعد از فهم جایگاه تقوا نگاهی به تعریف تقوا خواهیم داشت.

تقوا از ماده وقی یقی از مصدر إتقاء می باشد که معنی اصلی آن "وقایة" یعنی نگهداری و حفظ کردن می‌باشد.

در مورد تعریف اصطلاحی آن تعاریف مختلفی ذکر گردیده است که مجموع این تعاریف، ارتباط مستقیم با معنی لغوی آن دارند.

منظور از تقوا حفظ و نگهداری نفس می باشد.

بمنظور پرهیز از اطاله کلام چند تعریف از تعاریف مشهور تقوا را ذکر می کنیم.

التقوی هی: أن تجعل بینک و بین ما حرّم الله حاجباً و حاجزاً.

تقوا عبارت است از اینکه بین خودت و بین آنچه خدا آن را حرام کرده است مانع و پرده ای قرار دهی. یعنی نفس را از وقوع در گناه حفظ کنی.

التقوی هی: امتثال الأوامر و اجتناب النواهی.

تقوا عبارت است از، فرمانبرداری و اجرای دستورات و خودداری و پرهیز از انجام آنچه نهی شده است. یعنی تربیت نفس بگونه ای که بتواند برخلاف آنچه مطلوب آن است رفتار کند.

التقوی هی: الخوف من الجلیل و العمل بالتنزیل و القناعة بالقلیل و الاستعداد لیوم الرحیل.

تقوا عبارت است از، ترس از خداوند باعظمت و عمل به قرآن و راضی و قانع بودن به روزی و رزق حلالِ کم و خود را آماده کردن برای سفر آخرت.

در این زمینه ابن قیم ((رحمه الله)) تعریفی جامع ارائه داده اند که با ذکر آن به تعاریف خاتمه می دهیم.

التقوی: حقیقتها العمل بطاعة الله ایماناً و احتساباً أمراً و نهیاً فیفعل ما أمر الله به ایماناً بالآمر و تصدیقاً بوعده و یترک ما نهی الله عنه ایماناً بالناهی و خوفاً من وعیده.

حقیقت تقوا عبارت است از اجرای دستورات خدا و اطاعت از او در اجرای دستورات و پرهیز از نواهی، اطاعتی که منشأ در قبول و پذیرش و اخلاص دارد. پس انسان با تقوا آنچه خداوند به آن امر کرده است آن را به اجرا می گذارد در حالیکه به آمر (الله) ایمان دارد و وعده های خداوند را قبول دارد، و رها می کند و انجام نمی دهد آنچه خداوند آن را نهی کرده است در حالیکه به نهی کننده (الله) ایمان دارد و از وعید خداوند در مورد عِقاب و عذاب می ترسد.

انسان مؤمن در حوزه ی باورها قرار می گیرد و بر اساس رضایت و قناعت به ارکان ایمانی (خدا، رسولان، کتابهای آسمانی، قضا و قدر، قیامت و ملائکه) مؤمن می گردد، مطمئناً لازم می افتد که رفتارهای خود را بر اساس این باورها تنظیم کند.

توضیح بیشتر این است که ایمان به هر کدام از ارکان ایمان مقتضیاتی دارد که لازم است انسان مؤمن بر اساس آن زندگی کند. عمل کردن به آنچه اقتضای ایمان است و خودداری و بازداشتن نفس از عمل برخلاف مقتضای ایمان، تقوا نامیده می شود. وقتی ما به خداوند حکیم و علیم و سمیع ایمان می آوریم این ایمان باید در زندگی ما نقش داشته باشد.

ایمان به قیامت اگر در زندگی و تصحیح آن نقش داشت مفید است. اگر عامل وادارنده به عمل صالح و عامل بازدارنده از گناه بود ایمان واقعی است. تقوا یعنی جامه عمل پوشیدن به آنچه باور داریم.

فواید تقوا:

تأمل در آیاتی که در بخش اهمیت تقوا ذکر شد، جایگاه تقوا را مشخص می گرداند، دقت در مجموعه ای دیگر از آیات که در آن مدح و ستایش تقوا آمده است و اشاره به فوائد تقوا دارد نیز می تواند اهمیت تقوا را برای ما صد چندان کند. پس با هم در این آیات تأمل کنیم.

• تقوا مقیاس و میزان تفاضل و برتری انسانهاست. إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ (13 حجرات)

• بهترین توشه ی این دنیا تقوا می باشد. وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَیرَ الزَّادِ التَّقْوَى وَاتَّقُونِ یا أُولِی الْأَلْبَابِ (197 بقره)

• متقین دوستان حقیقی خداوند هستند. إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ. (34 انفال)

• خداوند عمل متقین را قبول می کند. إِنَّمَا یتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِینَ. (27 مائده)

• باتقوایان أهلیت و شایستگی عمل به قرآن را دارند. هَذَا بَیانٌ لِلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِلْمُتَّقِینَ (138 آل عمران)

• کسی می تواند در مقابل شیطان مقاومت کرده و از مکر شیطان در امان بماند که اهل تقوا باشد. إِنَّ الَّذِینَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِنَ الشَّیطَانِ تَذَکَّرُوا فَإِذَا هُمْ مُبْصِرُونَ (30اعراف)

• هر بنیان و تأسیسی که بر تقوا استوار نباشد، نابودشدنی است. أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَیرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ. (109 توبه)

• رفاه مادی و نزول برکات بر امتها نیز به تقوای آنها ارتباط دارد. وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْکِتَابِ آَمَنُوا وَاتَّقَوْا لَکَفَّرْنَا عَنْهُمْ سَیئَاتِهِمْ وَلَأَدْخَلْنَاهُمْ جَنَّاتِ النَّعِیمِ (65) وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنْجِیلَ وَمَا أُنْزِلَ إِلَیهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَکَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَمِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَکَثِیرٌ مِنْهُمْ سَاءَ مَا یعْمَلُونَ. (66 مائده)

• خداوند با اهل تقوا همراهی می کند، آنها را دوست دارد و آنها را نصرت می دهد. َنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ (36 توبه) ـ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَالَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ. (128 نحل) ـ إِنَّ اللَّهَ یحِبُّ الْمُتَّقِینَ. (توبه 7)

• رزق و روزی پاک و رهایی از تنگناها و سختی نصیب متقین می شود. وَمَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا (2) وَیرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ وَمَنْ یتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیءٍ قَدْرًا. (3 طلاق)
• برخورداری از تقوا به انسان قدرت می دهد حق را از باطل تشخیص دهد. یا أَیهَا الَّذِینَ آَمَنُوا إِنْ تَتَّقُوا اللَّهَ یجْعَلْ لَکُمْ فُرْقَانًا وَیکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیئَاتِکُمْ وَیغْفِرْ لَکُمْ وَاللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ (29 انفال)
• در آخرت نیز اهل تقوا هستند که از نعمتهای خداوندی برخوردار می شوند در باغهای بهشت وارد می‌شوند و به رضوان خداوندی می رسید.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیونٍ (15) آَخِذِینَ مَا آَتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُحْسِنِینَ. (16 ذاریات)

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیونٍ (45 حجر)

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی مَقَامٍ أَمِینٍ. (51 دخان)

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَنَهَرٍ. (54 قمر)

إِنَّ لِلْمُتَّقِینَ مَفَازًا (31) حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا (32 نبأ)

صفات متقین:

می خواهیم با مراجعه به قرآن صفات متقین را بشناسیم و سعی کنیم خود را به این صفات مزین سازیم.آیاتی از قرآن، که در آن صفات متقین ذکر شده عبارتند از:

1- در سوره بقره در 2 مقطع صفات متقین ذکر شده است. (یکی آیه 1 تا 5 و دیگری در آِیه 177)

*الم (1) ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ (2) الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَیقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینْفِقُونَ (3) وَالَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِمَا أُنْزِلَ إِلَیکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ وَبِالْآَخِرَةِ هُمْ یوقِنُونَ (4) أُولَئِکَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (5)

*لَیسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ قِبَلَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ وَلَکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آَمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآَخِرِ وَالْمَلَائِکَةِ وَالْکِتَابِ وَالنَّبِیینَ وَآَتَى الْمَالَ عَلَى حُبِّهِ ذَوِی الْقُرْبَى وَالْیتَامَى وَالْمَسَاکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ وَالسَّائِلِینَ وَفِی الرِّقَابِ وَأَقَامَ الصَّلَاةَ وَآَتَى الزَّکَاةَ وَالْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذَا عَاهَدُوا وَالصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ وَحِینَ الْبَأْسِ أُولَئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (177)

2- در سوره آل عمران نیز صفات متقین در 2 جا آمده است (یکی آیات 15 تا 17 و دیگری آیات 133 تا 136)

*قُلْ أَؤُنَبِّئُکُمْ بِخَیرٍ مِنْ ذَلِکُمْ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَأَزْوَاجٌ مُطَهَّرَةٌ وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ وَاللَّهُ بَصِیرٌ بِالْعِبَادِ (15) الَّذِینَ یقُولُونَ رَبَّنَا إِنَّنَا آَمَنَّا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَقِنَا عَذَابَ النَّارِ (16) الصَّابِرِینَ وَالصَّادِقِینَ وَالْقَانِتِینَ وَالْمُنْفِقِینَ وَالْمُسْتَغْفِرِینَ بِالْأَسْحَارِ (17)

*وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ (133) الَّذِینَ ینْفِقُونَ فِی السَّرَّاءِ وَالضَّرَّاءِ وَالْکَاظِمِینَ الْغَیظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللَّهُ یحِبُّ الْمُحْسِنِینَ (134) وَالَّذِینَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَکَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَنْ یغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّهُ وَلَمْ یصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَهُمْ یعْلَمُونَ (135) أُولَئِکَ جَزَاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَجَنَّاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَنِعْمَ أَجْرُ الْعَامِلِینَ (136)

3- در سوره انبیاء در آیات 48 و 49 به این موضوع پرداخته شده است.

*وَلَقَدْ آَتَینَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ وَضِیاءً وَذِکْرًا لِلْمُتَّقِینَ (48) الَّذِینَ یخْشَوْنَ رَبَّهُمْ بِالْغَیبِ وَهُمْ مِنَ السَّاعَةِ مُشْفِقُونَ (49)

4- آیه 33 سوره زمر صفت متقین را بحث می کند.

*وَالَّذِی جَاءَ بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُولَئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (33)

5- آیات 15 تا 19 سوره ذاریات نیز به گوشه ای دیگر از صفات متقین اشاره دارد.

*إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیونٍ (15) آَخِذِینَ مَا آَتَاهُمْ رَبُّهُمْ إِنَّهُمْ کَانُوا قَبْلَ ذَلِکَ مُحْسِنِینَ (16) کَانُوا قَلِیلًا مِنَ اللَّیلِ مَا یهْجَعُونَ (17) وَبِالْأَسْحَارِ هُمْ یسْتَغْفِرُونَ (18) وَفِی أَمْوَالِهِمْ حَقٌّ لِلسَّائِلِ وَالْمَحْرُومِ (19)

در یک جمع بندی کلی می توان از مجموع این آیات صفات زیر را به دست آورد:

متقین به غیب ایمان دارند، ایمان به غیب نقش اساسی در زندگی متقین دارد.

اهل اقامه نماز هستند. رابطه آنها با خدا رابطه ای صحیح است.

از آنچه خداوند به آنان روزی داده است انفاق می کنند. رابطه آنها با بندگان نیز رابطه ای صحیح می باشد.

قرآن بعنوان برنامه و منهج زندگی آنها می باشد.

نسبت به قیامت یقین دارند و چنین یقینی به آخرت در آنها احساس مسئولیت ایجاد کرده است.

در اصلاح خود و جامعه به تصحیح باورها و اعتقادات می پردازند و این را مقدم بر احکام عملی قرار می‌دهند.

بدون امتیاز