سبب عقب ماندگی جوامع؛ دیدگاهی فقهی از شهید عبدالقادر عوده

به قلم د. توفیق الشاوی
منبع: اخوان اون لاین
ترجمه از عربی: یوسف ارباب شستان – سراوان
________________________________

دین اسلام اصول و ارزشهایی ثابت و جاویدان را بر جامعه لازم می گرداند که اصلاح وضع جامعه و پیشرفت آن به اندازه التزام به آن ارزشهاست. بر این اساس برخی مواقع جوامع راه موفقیت و رشد را می پیمایند و زمانی دیگر با دور شدن از این اصول و ارزشها در مسیر عقب ماندگی قرار می گیرند. پس مسولیت پیشرفت و پس رفت جامعه عملکرد خود آن در مقابل قواعد و سنتهای ثابت خدایی است. بسیاری از مواقع فقهای دربار برای پنهان کردن شکست ها این سنت های ثابت را پنهان می کردند یا آنها را بر عکس جلوه می دهند.
برای مثال و به قصد تبیین می توان به شورا یکی از ارزشهایی که قرآن به آن دستور داده و آن را لازم گردانیده است اشاره کرد. امری که فقط در زمان سی سال خلفای راشدین به خوبی اجرا شد و کسانی که بعد از آنها آمدند، خلافت را به پادشاهی استبدادی تبدیل ساختند که با چنگ و دندان به دست آورده و از آن محافظت می کردند و سیطره این نوع پادشاهی در زمان خلفای اموی عباسی عثمانی و بسیاری از سلسله های دیگر در سایر مناطق ادامه یافت.

این یک انحراف ساده و بی اهمیت نبود؛ بلکه به دنبال آن انحرافات دیگری بوجود آمد. که مهمترین آنها سودجویی این مستبدین و حاشیه آنها از افراد فرصت طلب و منافق از شاعران و ادبا و فرماندهان لشکر و پلیس و کارمندان بود که این سبب ادامه و گسترش این موج انحراف و اشاعه آن در جامعه می شد.

عبدالقادرعوده به طور صریح و واضح میگوید که قرآن ایمان آوردن به برخی از احکام و انحراف از برخی دیگر را محکوم می سازد و سبب عقب ماندگی مسلمانان را انحراف و کم کاری آنها می داند.

سبب عقب ماندگی و انحطاط ما این است که در دوره تاریک گذشته شریعت خدا را عادلانه و کامل بر زندگی خود تطبیق نساخته ایم و حکام ما از ترک و ممالیک و... شریعت را فقط در مواردی که به آنان زیان نمی رساند، اجرا می‌کردند و در سایر امور به میل خود رفتار می‌کردند. اگر سبب عقب ماندگی ما سهل‌انگاری در اجرای شریعت و قانون الهی بوده است، پس تجویز قوانین و مقررات غیر الهی دردی را درمان نخواهد کرد بلکه سبب عقب ماندگی و انحطاط بیشتر خواهد شد. درمان سودمند برای ما از بین بردن سبب عقب ماندگی و برگشت به سوی احکام شرع خداست.

گذشتگان ما برخی از احکام شریعت را اجرا کردند به برخی از کتاب عمل و قستمی دیگر را به کناری وآنهادند. پس خداوند وعده خود را با آنان را راست نمود "ان وعد الله حق"(سوره یونس/55) و این کار آنان سبب شکست و هزیمت در زندگی دنیا شد و ما در پی آنها آمدیم با و جود اینکه و ضع و حال آنان و آثار باقی مانده از آنان را شاهدیم، اما تفاوتی در ایمان ناقص ما با ایمان ناقص آنان بوجود نیامد و ایمان ما به مانند ایمان آنها بود پس خداوند ما را نیز به مانند آنان خوار و زبون ساخت و دیگران را بر ما مسلط کرد همانطور که کسانی را بر آنان چیره ساخته بود و ما را مایه عبرت خردمندان گردانید و خداوند و ضع ما را تغییر نمی دهد تا زمانی که ما وضع خود را تغییر ندهیم و به تمام دستورهای کتاب ایمان نیاوریم و این وعده خداست و خداوند جز راست و حق نمی گوید "ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم"(خداوندحال و وضع هیچ قوم و ملتی را تغییر نمی دهد-و ایشان را از بدبختی به خوشبختی از نادانی به دانایی از ذلت به عزت از نوکری به سروری و... و بالعکس نمی کشاند-مگر اینکه آنان احوال خود را تغییر دهند).

مسلمانان نخستین ایمان کامل آوردند و زندگی خود را وقف ایمان و ملزومات آن ساختند پس خدا آنان را در زمین قدرت و توانمندی داد . آن ذاتی که به آنان با وجود کمی و ضعف، قدرت داد، می تواند به ما نیز-اگر چنان ایمانی بیاوریم و به ملزومات آن عمل کنیم- قدرت و توانمندی بدهد. این وعده خداوند به بندگانش است (وعدالله الذین آمنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض...)خداوند به کسانی از شما که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند وعده میدهد که آنان را قطعا جایگزین پیشینیان و وارث فرماندهی و حکومت ایشان درزمین خواهد کرد تا آن را پس از ظلم ظالمان در پرتو عدل و داد خود آبادان گردانند همانگونه که پیشینیان را جایگزین کرده است. همچنین آیین ایشان را که برای آنان می پسندد حتما پابرجا و برقرار خواهد ساخت و نیز خوف و هراس آنان را به امنیت و آرامش مبدل می سازد مرا می پرستند و چیزی را انبازم نمی گردانند... بعد از این-وعده راستین- کسانی که کافر شوند، بیرون شوندگان -از دایره ایمان و اسلام- هستند. "سوره نور/55"

و این وعده اوست برای کسانی که از کتاب او پیروی کنند و به شریعت او چنگ بزنند؛ چرا که باریتعالی در سوره مائده آیه 15 می فرماید"قد جائکم من الله نور و کتاب مبین یهدی به الله من اتبع رضوانه سبل السلام و..."ترجمه: همانا از سوی خدا نوری و کتاب روشنگری به پیش شما آمده است.
__________

آزادی عقیده مهم ترین نوع آزادی در حیات بشر است که شریعت اسلام با آن موافقت کرده است. اسلام آمد تا پایان بخش پیام های آسمانی باشد و اولین ویژگی آن تصحیح تمام انحرافاتی بود که پیروان عقاید گذشته بر عقیده توحید که جوهر و اصل ادیان آسمانی است داخل ساخته بودند. اسلام و کسانی را که به ادیان گذشته انتساب داشتند به سبب انحراف و فاسد کردن عقیده توحید ملامت کرد و آنها را مسبب این انحراف می داند(و قالت الیهود عزیر ابن الله و قالت النصاری المسیح ابن الله...) "یهودیان می گویند: "عزیر پسر خداست" و ترسایان می گویند: "مسیح پسر خداست" و آنان را متوجه این امر نمود و بسوی اسلام که دین توحید و بیان پاکی پروردگار است فرا خواند؛ چیزی که تمام پیامبران به سوی آن دعوت کرده اند.

با این وجود جامعه اسلامی اصل -لا اکراه فی الدین- را مبنا قرارداد؛ اصلی که قرآن در سوره بقره آیه 256 آن را بیان می کند و رسول ما را به رعایت آن الزام نمود: "و لو شاء ربک لآمن من فی الارض کلهم جمیعا افأنت تکره الناس حتی یکونوا مومنین"(سوره یونس/99)
استاد عبدالقادر عوده در این زمینه بطور مفصل سخن گفته است در جایی می گوید شریعت و قانون اسلام اولین شریعتی بود که آزادی عقیده را اعلام کرد و برای حفظ و حراست از این آزادی تا آخرین حد استقامت نمود. برابر شریعت اسلام هر کس می تواند هر عقیده ای را که مایل باشد، داشته باشد و هیچ کس حق ندارد او را به رها ساختن عقیده اش یا اتخاذ عقیده ای دیگر وادار یا از اظهار عقیده اش منع کند.

شریعت اسلام در اثبات این اصل عمل گرا بود و فقط به اعلان این آزادی اکتفا نکرد؛ بلکه برای حمایت از آن دو راه در پیش گرفت:

نخست؛ مردم را به پذیرش حق دیگران در انتخاب هر عقیده ای و عمل به مقتضای آن موظف کرد. هیچ کس حق اجبار دیگری را در ترک یا پذیرفتن عقیده ای ندارد کسی که با دیگران در عقیده ای موافق نیست باید او را به طریق درست و نیکو قانع نمود و اشتباه عقیده اش را برای او بیان کرد؛ تا پس از اقتناع و در کمال آزادی، عقیده اش را تغییر دهد؛ و اگر نپذیرفت، مجبور کردن او جایز نیست. برای صاحب عقیده همین کافی است که وظیفه خود را انجام دهد و او را بحق راهنمایی کند.

دوم؛ بر صاحب هر عقیده لازم گردانیده است تا برای حمایت از عقیده خود تلاش کند و موضع منفی نداشته باشد اگر از حمایت خود ناتوان ماند بر او لازم است تا از آن سرزمین که عقیده او در آن مورد احترام نیست هجرت کند و به سرزمینی برود که عقیده او مورد احترام است و می تواند عقیده خود را در آن علنی بسازد. اگر علیرغم امکان هجرت، امتناع کرد، او خودش قبل از دیگران بر خود ستم کرده است و او گناه بزرگی مرتکب گشته است؛ اما اگر از ترک وطن خود ناتوان بود، پس(لا یکلف الله نفسا الا وسعها).
قرآن صراحتا این امر را در سوره نسا آیه97 بیان می کند. اسلام با نهادینه کردن آزادی عقیده برای همه مردم مسلمان و غیر مسلمان به قله عظمت و برتری دست یافت. غیر مسلمان در هر سرزمین اسلامی می تواند دین مذهب و عقیده خود را اعلان کند و مراسم دین خود را بجای آورد و معابد و مدارس خود را برای برپاداشتن دین خود و تحقیق در باره آن را بدون هیچ مشکلی داشته باشد.

یهودیان در سرزمین اسلام عقاید و معابد خود را دارا هستند؛ آنها به طور علنی و رسمی عبادت خود را انجام می دهند و مدارس خاص خود را دارند که در آن دین موسوی -مورد نظر خود را- می آموزند و آنها هر چه را بخواهند در باره عقیده خود می نویسند و می توانند عقیده خود را با عقاید دیگران مقایسه کنند و می توانند عقیده خود را در حدود نظام عمومی و ادب و اخلاق ترجیح بدهند و در مورد مسیحیان نیز با تعدد مذاهبشان چنین است. هر صاحب مذهبی معابد و مدارس خود را دارد که علنا عبادت خود را انجام دهد و عقاید خود را در مدرسه مربوط به خود تدریس کند و در باره آن بنویسد و نوشته های خود را در کشور اسلامی منتشر سازد.

بدون امتیاز